شریعتی: خانمها، آقایان، سلام، وقتتون بخیر. إنشاءالله که در پناه خداوند متعال باشید. به سمت خدای امروز خیلی خیلی خوش آمدید. خوشحالیم که با همیم و در کنار هم و إنشاءالله خداوند این همدلی و همراهی را از ما نگیره. حاج آقای میر هاشم، سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خیلی خوش آمدید.
حجت الاسلام میرهاشم: سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. عرض ادب و احترام، آقای نجمالدین عزیز، خدمت همه بینندگان عزیز عرض ادب و احترام و سلام عرض میکنم. خدا إنشاءالله توفیق بهترینها و بهترین رزق و روزی مادی و معنوی رو إنشاءالله نصیب همه ما بکنه.
این شروع بحث، یه لطفی بفرمایید با شعر زیبایی که شما شروع کردید، ما هم به رسم هر جلسه یه عرض ادبی به ساحت مقدس آقا امام زمان و مادرشون، لطف بفرمایید برای حضرت نرجس خاتون مادر امام زمان یک صلواتی هدیه بفرمایید: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
شریعتی: خیلی خوب، چه حسن مطلعی بهتر از این. حال شریف مبارک، چطور؟ الحمدلله، الحمدلله. خیلی خوشحالیم که با همه ما این هفتهها که خدمت حاج آقای میر هاشم هستیم راجع به خانواده قرآنی داریم صحبت میکنیم. یک خانواده قرآنی چی میتونه باشه و چه معیارهایی رو برای خانواده قرآنی، قرآن کریم، کتاب آسمانی به ما معرفی میکنه. امروز از تربیت دینی خواهیم گفت و خوشحالم که خانوادهها، دخترا، پسرا، پدرها، مادرا، پدربزرگها، مادربزرگها همه شون مخاطب ما هستند و دعوت میکنم تا پایان همراه ما باشید، با دل و جان میشنویم.
حجت الاسلام میرهاشم: الحمدلله بحث خانواده، لنگرگاه آرامش، بحث خانواده، محل حمایت، حمایت عاطفی، معنوی. پشت بعضی ماشین ها مینوشتن رفیق، الانم مینویسن رفیق بیکلک. مادر واقعاً رفیق بیکلک اون خانواده است. منتها بعضی موقعها شخص دیر میفهمه این رو، خیلی دیر میفهمه. موقعی متوجه میشه که خیلی دیر شده. یه ذره بعضی موقعها طرف سنش میاد بالا، همش طلبکار از پدر، مادر، خواهر، برادر، اطرافیان، از همسر، از خانواده و خدا نیاره برای کسی دیر بفهمه این نعمت بزرگ خانواده رو و اطرافیان رو. اینها را بیان کردیم تو این جلسه، تو این بحثهای مربوط به خانواده قرآنی و ولایی، بحث خانواده و بحث تربیت دینی رو مطرح میکنیم. یک سری مشکلاتی داخل خانواده هست، اینها بدون بحث این مهارت تربیت دینی و توجه به اینکه جهان را صاحبی باشد، خدا نام، مشکل حل نمیشه. یه بیقراری عجیبی گاهی اوقات تو زندگی پیدا میشه که این راهی نداره جز الا بذکر الله تطمئن القلوب. و تمام شیاطین حملهشون به همین قسمته، چون دشمن قسمخورده انسان هستند، نمیخوان، حالا شیاطین مستکبرین یا شیاطین باطنی مثل خود ابلیس، این قسمت را میخوان آسیب بزنند.
نگاه میکنید بعضی موقعها میشه شخص تنها، بیقرار میشه، میگه خدا کنه مهمون بیاد، مهمون که بیاد میگه زود پاشن برن من تنها بشم. تو خونه نشسته دنبال مسافرته، میره مسافرت میخواد زود برگرده، برمیگرده. کلید که میندازه بعدش بچهست، من یادمه گفتم کی قشنگ اینو یادمه، کی قدم میرسه این کلید رو خاموش روشن کنم، چون باید یه سری زیر پامون میذاشتیم کلید، مثلاً داخل خونه رو بخوام خاموش یا روشن بکنیم. یه ذره سن که میره بالاتر، بچه که هست هی آرزو میکنه بزرگ باشه، دیگه بچگی نمیکنه. بزرگ که میشه خاطرات بچگی رو شروع میکنه مرور کردن: زغال کودکی برنگردد دریغا. یعنی خیلی عجیبه یه بیقراری عجیبی. موقعی که مجرد، میگه چرا من نمیتونم خانه، خانواده تشکیل بدم، دیگه کم آوردم، دیگه به هم ریختم، باید خانواده بعد برم، یه از این بیحسابکتابی در بیام، برم حتماً ازدواج بکنم. میاد ازدواج میکنه، خاطرات مجردی خودش رو افسوس زمان مجردی رو شروع. یه بیقراری عجیب و غریبی وجود داره.
اینجا راهکاری که قرآن کریم و روایات بیان کردن اینکه در دل خانواده قوا أنفسکم و أهلیکم را. تو دل خانواده یه طوری تربیت کنید که تو دل این گرفتاریهای دنیوی و اخروی شما از نار نجات پیدا کنید، چه داخل این دنیا عوارضش، چه در آخر، آخر. یه آیه خیلی زیبایی سوره مبارکه قلم: نون والقلم و ما یسطرون. این نوشتن اثر داره، بله، میگن تو بحث عقد حتماً بنویسید، این نوشتن آثار داره، برکات داره، خصوصیاتی داره. بعد اونجا گفتار اثر داره، یه جا بحث کلمه رو بیان کردیم. بعد جلوتر میره داره یاد میده تو این دنیا حتماً یه بنبستایی آدم برمیخوره، برای همه پیش اومده و پیش میاد و خواهد اومد. یه جایی احساس میکنه دیگه همه راهها بسته شد. فرمود عسی ربنا أن یبدلنا خیراً منها. شما یه جایی که به بنبست خوردی، رفیق بود، دوست بود، نارو زد به آدم، یه شغلی بود همهچیش توش بدی بود، یه به اصطلاح مسیری رو میرفتیم با هم، ما رو تنها گذاشتن، تو یه جایی رفتیم فکرشو نمیکردیم انقدر وضع خراب باشه، تو اقتصاد، تو فرهنگ، تو جاهای مختلف. فرمود اونجا خدا به میدان میاد. اون کسی که تربیت دینی داشته باشه، فرمود این رو بگو، بگو امید است که خدا این بدیها رو همه رو تبدیل به خوبی کنه، تبدیل به فرصت بکنه. آقا نجمالدین، تو لحظهای که بنبست میاد، رزق توحیدی باز میشه. بله و چشم توحیدی، پیدا، توحیدی. اصلاً از اونجا تازه یه جریان جدید شروع میشه.
یک نگاه بهت میدهند. بعضی از بزرگان یه فرمایش خیلی قشنگی دارند. از چند نفر از بزرگان، از بزرگان ربانی من شنیده بودم میگفتش که این چایی رو میارن جلو شما، برای خودت برندار، به بقیه بده، این چای میمونه، میمونه. از کسایی که دست به خیر هستن اینو بپرسید، بگید این قاعده وجود داره یا نه. یه چیزی عرض کنم، اصلاً خدا میخواد اینجوری باشه. گاهی اوقات آدم فکر میکنه الان من برای خودم بردارم، نه، شما شروع کن. همینطوری قرائتی مثال کامیون و نیسان و خالی کردن بار آجر و همیشه میفرمودند که وقتی این آجرا، هندونهها رو که میندازن، تا ندید دست پره، دیگه بعدی نمیاد، هی باید رد کنی بره. احسنت، احس. اینو من پهلوی حاج آقا حقشناس و حاج آقا مجتهدی یاد گرفتم. تو تولیت حوزه، شما متولی دانشگاهی، حوزهای، مسئولیتی، سمتی داری، از تدریسی داری، از یه جایی خلاصه منبع درآمدی داشته باش، ولی تو اونجا سعی کن فقط برسی به دانشجوهات، خوب برس به طلبههات، برس به مردمت، برس. سمت و مسئولیتی داری، وزیری، وکیلی، معاونی، مدیرکلی، سمتی داری، به اون زیردستیات برس. اون وقت ببین خدا چهجوری برات جبران میکنه. حتی موقعی که بنبست رسیدی، تازه اون لحظه عسی ربنا أن یبدلنا خیراً منها. خدا خیلی بالاتر از این چیزی که میخواستی بهش برسی، بنبست شد، خدا بهتر از این رو برات میاره، یعنی به بهترین شکل برای جبران میکنه. لنصربن و قد قال من لا یقول الکذب: من یتق الله یجعل له مخرجاً. ببینید طرف توی کارهای نظامی و انتظامی و اقتصادی و فرهنگی و متی و سیاسی و مسئولیتی به یه بنبست میرسه، یادش باشه اونجا میخواد رزق توحیدی رو خدا براش باز کنه. این بعد تو اونجا اگر خطا کرد، کوتاهی کرد، ظلم کرد، خیانت کرد، این رفته تو دستای شیطان. هرچی میره جلوتر بیقرارتر میشه. یعنی یه جایی میرسه که توی بعضی از شرایط، توی بعضی از موقعیتها میخوان تمام این علقهها و تمام اسبابی که روش حساب مستقل باز کرده که فقط خودشو ببینید. احس. بعد اونجا جهان را صاحبی باشد، خدا نام میاد. اون وقت خیلی معادلات عوض میشه، دل، خیلی حسابها عوض میشه، خیلی خصوصیات عوض میشه. ببینید یه همچین نعمت و امتیاز بزرگی رو ما داریم. چه کسی جو و فضا و اتمسفر رو گرفته که از این حرفا زده نشه؟ خیلی عجیبه. اینقدر این مبارکه داخل خانهها بیاد. گاهی اوقات یه سجاده کوچک، یه گوشه خانه، تمام این معادلات رو میریزه به هم. ابلیس نمیذاره، شیطان نمیذاره. اینقدر جو و فضا و اتمسفر رو به هم میریزند، نمیذارن. گاهی اوقات طرف بنیامیه است، میاد یه سمتی میگیره که شما رو بیدین بکنه. تو بین مسئولین باید منافقین رو حواسمون باشه. جریان نفاق اینه، یه سمتی رو میگیره، بعد از اون طریق شما رو به کفر میرسونه. شمر نماز اول وقتشو رها نمیکرد، تا نماز اول وقتو ضایع نکنه، ول نکرد، نماز اول وقت خوند. آقا مولا امیرالمؤمنینه، امام حسینه، ابوالفضل العباسه. تو بعضی از مقاتل داره سر از بدن جوانی جدا کردم که بر روی پیشانی او جای سجده بود. یعنی آقا قمر بنیهاشم ابوالفضل العباس اصلاً نماز برای اینهاست، برای یکسره دست به خیر هستند. ولی گاهی اوقات یک جریانی میاد، دجالصفت، یه پیشونی هم برای خودش درست میکنه، یه ظاهر مذهبی هم درست میکنه، تو یه جایی میاد یه سمت میگیره تا همه رو کافر نکنه رها نمیکنه، در حالی که اینا بدلن. اصل اینا خانواده میتونه بچه رو نجات بده، خانواده میتونه افرادشو نجات بده، با تربیت دینی، با تربیت، با نگاه قرآن که حواست باشه بعضیا قارونصفتن. حواست باشه کنار حضرت موسی، کنار حضرت موسی دو نفر اسم دین آوردن، یکی هارون، یکی قارون. هم هارون کتاب مقدس رو میخوند، هم قارون کتاب مقدس رو زیباتر میخوند، ولی یکیشون شد هارون، ولی خدا یکی شد قارون، خسر الدنیا والآخرة. این تربیت قرآنی که از داخل خانواده شروع میشه، از داخل خانواده.
خدا رحمت کنه حاج آقا نصرالله شاهآبادی، آیتالله نصرالله تعالی علیه، خدا رحمتشون کنه. یه موقع یه شبی بودش خدمت ایشون بودیم، خیلی شیرین اونجا صحبت میکردن، خیلی ایشون همیشه شیرین بود و صحبت بود، مجلسشون هم گرم بود. هیچ موقع یادم نمیره ایشون فرمود که بابا خب وقتی همینطور تو خونه خوبی و میگی میخندی، بعد جان نمازم من اینجا انداختم، سریع بلند میشم نماز میخوندم، از این محبت و خنده، بعدشم نماز، الان نوم اومده اینجا وایساده کنار من داره نماز میخونه، از سن کم. آفرین، تربیت دینی. میگفت خب این که داری میبینه من داخل خونه خوشبرخوردم، خوشاخلاقم، درست دارم برخورد میکنم، این بهترین دعوته دیگه. الان بچه بیاد تربیتش شروع میشه.
تو این جامعه چه جور میشه؟ همیشه اینجور جامعهها هست، همیشه این حمله شیاطین هست. بچههای ما اونی نمیشن که ما دوست داریم، بچههای که ما هستیم، ما رو نگاه میکنن دیگه. بله. از اینجا به ذهنم رسید که این جلسه با توجه به اهمیت بالای... او بحث محراب، عامل آرامش، محراب، سجده، محل، یک سجاده کوچک، عامل آرامش. بحث نقش معنویت در استحکام خانواده و روان، استحکام روانی خانواده. طرف مراعات بکنه یا ظلم نمیکنه یا کمتر ظلم میکنه که بالاخره یه خدا، پیغمبری قائله، مقیده دیگه. مق... حاج آقا ما یه کسی رو پیدا کردیم، این خلاصه خیلی ظلم میکرد، دم از دینم میزد. بله، اون دزده، اون غده و طریق، اون راهزنه. شما راهزنو نیا تو خونت. صحبت حاج آقا یه کسی پیشونیش بسته بود، این دزدی کرد. خب بله، تو روایت داره اینا راهزنان هستند، راهزن از کافر بدتره. این خودش ظاهرشو درست میکنه، میاد شما، میاد اون امتیاز بزرگ رو، اون چیزی که باعث برکته برای شماست ازتون بگیره. کمک بکنه آدم تو سن کم بعضی از این منافقا رو بشناسه. ما یه خدا یه لطفی کرد، تو مدرسه یه ناظمی داشتیم، این ناظمه خیلی مقید بوده، نماز اول وقت و نماز جمعه، یه ریش انقدی هم داشت، همش تسبیح دستش. بعد من دیدم که سال بعد دیدم مدیر عوض شد، مدیر قبلی یه آدم حزب، مدیر جدید. من یه دفعه همون روز اول، هفته اول مدرسه دیدم این ناظم اومد، اولاً ریشش رو زد، عجیب، سال قبل مقید بود، هر جمعه نماز جمعه. بعدشم میگفت من فلان جا تو نماز جمعه نشستم، همه شما بیاید. این برای اینکه اون مدیره خوشش بیاد و یه قرارداد سال بعد. مدیر که عوض شد، اینم رنگش عوض شد، این اصلاً رنگش عوض شد. باور کنید خیلی عجیبغریب بود. نماز جمعه که اصلاً، نماز که اصلاً. بعدشم اومده بود با این کسایی که حرف خدا، پیغمبر میزنه، با اینا دعوا میکرد. حالا واسه چی؟ نمازخونه میخواید بشید؟ خدا مدد کنه یه ذره زودتر بفهمیم جریان نفاق رو، والا بیچاره میکنه آدم رو. ولا بیچاره میکنه. و زودتر آدمای درست رو ببینیم، زودتر.
این بزرگان شما ببینید آقا مجتهدی رو میدیدید، اثر داشت و برکت داشت. اینو بارها عرض... با اون پا درد شدیدش. من اینو از چند نفرم شنیدم. یه جوونی میگفتش که من نافلم ترک نمیشه. گفتم چرا؟ گفت وقتی دیدم حاج آقا مجتهدی با این پا درد و با کمردرد با عصا میاد تو مدرسه، بعد عصا رو میذاره کنار، هر طور شده نافلهها رو ایستاده میخونه، میگفت من نافلم ترک نشده. اینو من از یه جوون، خود من شنیدم، چندین سال پیش. یا شما حاج آقا حقشناس، من بودم براشون، اینقدر گریه میکرد. بعد گفتم حاج آقا چرا گریه میکنی؟ گفت داداش جون، یکی را کرم بود و قدرت نداشت. بعد گفتم حاج آقا چی شده؟ گفت آرزوم این هستش که اقامه نماز جماعت بکنم، عجیب، ولی این مریضی من اجازه... اینقدر گریه میکرد، هی میگفت داداش جون، یکی را کرم بود و قدرت نداشت. گفت داداش، این دوست دارم که برای این جوونا، خب جمع میشن، این همه جوان، براشون مسئله بگم. یه بار تو عالم مکاشفه حاج آقا فرموده بود که کربلا مشرف شدن، کربلا، آقا اباعبدالله، کربلا، تا رسیدم تو عالم مکاشفه، حضرت دیدم، حضرت فرمود که باهام حضرت یه دفعه قهر کرد. گفتم یا اباعبدالله، برای شما اومدم کربلا. فرمود داداششون تهرونا. آقا اباعبدالله فرمود بابا جون، تهرون، جوونهها رو چرا تنها گذاشتی؟ که حاج آقا فرمود همونجا کربلا، یه ساعت بشینم، گفتم چشم آقا، گفت به داد جوونهها برس، داداش برگشت، برگشت. اونم اون زمانی که خیلی سخت میرفتم، مثلاً قضیه برای ۷۰، ۶۰ سال پیش، ۷۰ که من یادمه. یه بار از ایشون اجازه گرفته بودم، تو ایام تدریس و درس و جلسه و روضه و اینها بود، منبر برم برای جوونها. گفتم حاج آقا من این اجازه میدید، تازه راه کربلا باز شده، عاشق اونجام، منو دعوت کردن برم. حاج آقا فرمود داداش جون، به جوونا برس. یعنی تکلیف و وظیفه الان. داداش مگه تدریس نداری؟ گفتم حاج آقا بچهها، جبران. گفت مگه یه جلسه سخنرانی برای جوونا نداری؟ گفتم چرا. گفت اینو ترکش نکن، بعد که فرصت پیدا کردی، اون موقع. یکی را کرم بود و بعد گریه میکردند که داداش من میخواستم تو تربیت دینی. آقا نجمه دینی. یک باید جو و اتمسفری که شیاطین درست کردن باید به همش زد. یه دفعه همه جامعه رو همراه خودشون میکنن. تا میای بحث نماز رو بگیری: إن الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر. اتفاقاً اون دزدا برای دزدیشون میان سوءاستفاده میکنن، یه ظاهری درست میکنن، شروع میکنن آبروی نماز رو ببرن. یه جوی شروع میشه، هیچکی جرئت نکنه درباره تربیت دینی حرف بزنه. و وقتی هم حرف نزد، جبهه باطل به میدان میاد و رشد پیدا میکنه. جبهه دیگه، هر خیانتی، هر جنایتی. این تربیت دینی برای اینکه مراحلشو... یک باید این جو و اتمسفر رو به هم زد. یکیش از داخل خانواده است، از چه طریقی؟ از کون و دعاات الناس به غیر السنتکم. شما خوب باش، تو یه پروژه بیست، سی ساله برکتش رو میبینی. طرف میگه آدم خوبم وجود داره ها؟ اصلاً خوب که باشی و خوبی ببینی، ناخودآگاه. این رو آقا هم از حاج آقا مجتهدی من شنیدم، هم از حاج حقشناس که آیتالله عظمی بروجردی یه موقع سر درس خارجشون فرمودند که یه کاری کنید که نامه مرتدین تو اعما، تو پرونده شما نیاد. این آقا چهجوری فرمود؟ با رفتارتون بیدین بکنید.
بعد حاج آقا حقشناس میفرمود داداش جون، خدا توفیق بده به آدم که این جوی که تو جامعه، اون موقع حاج آقا، جوی که تو جامعه درست شده بر علیه دیندارا، حاج آقا اون موقع فرمود یه طوری ما برخورد بکنیم، مردم یه ذره شک بکنن، میگن نه، آدم خوبا هم وجود دارن، نه، خدایی هم وجود داره. میگفت داداش، از اینجا که شروع بشه، نور میاد. فرمود زینت ما باشید: کونوا لنا زیناً. زینت اهل بیت بودن، زینت دین خدا بودن. به نظر من خیلی جذابه. و از اون طرف یعنی متدین، به نظرم بار مسئولیت خیلی سنگین. اینجا بحث ولایت اصلاً برای همین مطرحه که ولایت در واقع اخلاق و رفتار ولی رو که میبینن، جو و اتمسفر میریزه به هم به نفع جبهه حق میشه. اینجا مسئولیت مسئولین معلوم میشه که گاهی اوقات با یه تصمیم، امید، هفته عرض کردیم، یه مسئول یه جایی کمکاری میکنه، با یه تورمی، با یک تصمیم نادرستی، با یه رفتار نادرستی، امید رو از مردم، امید رو میگیره از مردم، خیلی، و از اون بدتر دین رو از مردم میگیره، راهزن میشه. خیلی سخته، خیلی کار، کار بزرگیه. یه موقع شما یه مسئولیت داری تو یک مملکت کفر، کسی رو حساب دین نمیذاره. ولی یه جایی اومدین شما به اسم جمهوری اسلامی، اینجا خیلی خطرناکه. کارگزار نظام اسلامی هستیم. ای کاش شما هزار تا گناه میکردی ولی مسئول در جمهوری اسلامی نمیشدی، اگه میخوای دست از پا خطا کنی. البته از اون طرفشم هست. اگر یه کسی مثل سلیمان نبی و سلیمانی یا درست عمل بکنه، میل مردم رو به دیانت بیشتر میکنه. بله، میل مردم رو به ولایت بیشتر میکنه، میل مردم رو به اهل بیت. یعنی هر دو. کسی بیاد در یک جایی که به اسم اسلام حکومت تشکیل شده خرابکاری بکنه، پرونده مرتدین براش نوشته میشه. از اون طرف اگر بیاد درست کار بکنه، میبینه عامل هدایت بسیاری از انسانها شد به نفس او و برکت او. خلاصه یه منفی صد و یه مثبت ۱۰۰، حد وسط نداره. مثل مردم عادی نیست. بله دیگه، یا اینوری هست دیگه.
پدر مادرم، إنشاءالله خدا اموات همه رو خدا رحمتشون کنه. برای همه اموات یه صلواتی بفرستید: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. برای هرکی که یه حق و حقوقی به گردن ما هست، برای اونم یه صلوات: اللهم صل علی محمد. برای رهبر شهیدمون هم، به همه شهدا هم یه صلوات: اللهم صل علی محمد و آل محمد. پدر مادر ما از بچگی چند بار اینو به من گفت، گفت بابا جون شکر خدا که فلان مسئولیتو نگرفتم، که یه عالمه بار به دوش من، شکر خدا که فلان مسئولیت دینی رو نگرفتم که خلاصه بعضیا رو مرتد نکنن. یه دعاهای خیلی جالب میکرد. میگفت تو توانایی من نبود، سخته دیگه، خیلی اهمیتشو یاد میداد. البته همین پدر و مادرم اون وقت یه کسی که مسئولی که یا یک عالمی که یا یه آخوندی که یا یه کسی که کار تربیتی میکنه، مربیگری میکنه، تو این مسیر قدم برمیداره، یه کار خوب کرد و منشأ برکت شد، همین ایشون میگفت نه، اینجام چقدر افراد رو باعث هدایت میشه، هدایت و مرکزش میشه. تو تربیت دینی مراحلش... یکی باید یه فکری برای این جو و اتمسفر بشه، فضایی که شیاطین ایجاد میکنن، کسی نیاد تو اونجا بحثی رو مطرح بکنه. حاج آقا این بنده همسایه سگ آورده، اینجا خب سگ نجسه، بعد جرئت نداریم هیچی بگیم. بعد اون یکی میگفت حالا اینطوری شد، من الاغ میارم تو خونه، اگه آزادیه. من میشناختم یه کسی رو عاشق مار بود، مار، گفت من میارم. حالا اگه قراره هر کسی، نه، این خیلی خوبه، این خیلی وفاداره. خب من دیده بودم طرف رو، مثلاً طرف مار میخوام بیارم داخل خونه. خدا نیاره که بیحسابکتاب بشه. بد قانونی هم بازم بهتر از بیقانونیه. این بیحساب چقدر وحشت... اصلاً جرئتم نکنه شخص هیچ تذکری بده، هیچ چیزی رو بیان بکنه. اولاً جو و فضا و اتمسفر برای این باید یه فکری کرد. یه بخشیش مربوط به مسئولین و متصدیانه، یه بخشیش داخل خانواده است. گاهی اوقات صحبت کردنها، درد دلها رو گوش دادن. گاهی اوقات الگوها رو ما توی فضا مجازی، کاری که دشمن قرار میده، الگوها رو جابجا میکنه. شما یه دفعه یک حسی رو بزرگ میکنی برای بچت، بعد معلوم میشه این اصلاً کلاً آدم مشکل داریه، شایسته الگو بودن. اینی که اصلاً بزرگش کرد، دیگه آقا چطور شد این یه شبه همه عاشقش شدن؟ بعد میبینی که این خدای نکرده بعداً یه آدم دزدی، کلاهبرداری، قاتلی، بیدینی. این اصلاً هیچی از این چیزا رو متوجه نیست.
کونوا دوم: کونوا دعات الناس بغیر السنتکم. خیلی باید جدی گرفته بشه. من هیچ موقع یادم نمیره یه کسی داخل خانه میگفت حاج آقا یه اتفاقی برای من داخل خانه اومده، دیگه من نماز، اینها رو نمیخوام بخونم، با نماز مشکل پیدا کردم. بعد گفتم چی شده؟ دیوار کوتاهتر از نماز پیدا نمیکنند. بابای من میخواد بلند شه برای نماز شب، مادر من با یه سختی و قرص اعصاب و قرص خواب و اینا تازه خوابش برده، اینقدر سروصدا میکنه، مامان دوست داریم. گفتم خوب شما از این کاره بدت بیاد، از این کار بد، با خدا، با باباتم قهر نکن. بالاخره حالا باباتم شاید یه سنی گذشته، حواسش به این نیست، این عمل، عمل زشتیه، با این عمل مشکل پیدا پیدا... برای چی کار خوب رو میبری زیر سؤال؟ این همه محبت بابا رو بردی زیر سؤال، بعدم خدا رو بردی زیر سؤال، نمازو بردی زیر سؤال. چه ربطی به او داره؟ این عیب از این شخصه، نه عیب از او. تمام. خیلی از اتفاقا، خیلی اضطرابهای عجیب و غریبی هم داشت. بعد میدونید که اینهایی که اینایی که این تو این فضا میافتن، بعد یواشیواش رفیقاشونم رفیقای بیدین میشن، رفیقاشم رفیقای بینماز میشه، بعد هر روز انرژی، یه انرژی جبهه باطله، سر از ناکجا آب در میاد. بله، گفت حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار / تا بود وردت دعا و درس قرآن، غم مخور. این نعمت بسیار بزرگ رو تو این دنیای عجیب و غریب، انرژی مثبت اینا از دست میده و شیطون براشون عبادت جدید میاره. اینو از دست که میده، شیطون براش عبادت جدید میاره. من چند سال پیش یه عزیزی گفتم آقا برای آرامش روان یه حرکاتی، چیزی داره؟ گفت بله. بعد گفتش که از خارج هم این بنده خدا توضیح، ایستاده، مکث کنید، آنگاه خم شوید، مکث کنید. از خارج کشور اومده بود، داشت روشهای جدید رو برای ایجاد آرامش. بعد گفت به این صورت میشینید رو زمین، سکوت محض، آها، همین. بعد میرید. بعد دیدم ۱۱ تا کار رو گفت. بعد گفتم ببخشید اینا رو یه ذره جابجا هم بگیم، عیبی نداره؟ گفتم گفتم من انجام میدم، جلوش بلند شدم. از این برای چند سال پیشه، عجیب. و خودش یه دفعه فکر کرد، گفت اینکه نمازه که! گفتم شما همینو گفتی. یعنی خیلی عجیبه. یه چیزی ۱۴۰۰ سال پیش و بلکه قبلتر به ما گفته شده که أقم الصلاة لذکری، علی به ذکر الله، بعدشم میرسی به یا أیها النفس المطمئنة ارجعی إلی ربک راضیة مرضیة. چند بار این رو خدا. شفای عاجل و کامل إنشاءالله به حاج آقای قرائتی عزیزی. چند بار از ایشون از بچگی اینو چند بار من شنیدم و تو ذهنم مونده، همین رو حاج آقا میفرمود: أقم الصلاة لذکری، اقامه نماز کن برای ذکر و یاد. بعدم الا بذکر الله تطمئن القلوب، اطمینان قلب پیدا، نفس که مطمئنه شد، امام حسینی میشه دیگه. امام صادق فرمود اون امام حسینی واقعی اینجور میره جلو، این مسیر رو میره جلو.
سوم، مرحله آشناسازی. آقا یواشیواش بچه این فضا رو چیکار داره میکنیم؟ بابا، مامان، چیکار؟ این نماز، این عبادته، این تسبیحات حضرت زهراست، این صدق. تو بعضی از چیزا داریم، یکی از مهمترین مفاهیم دینی ما راستگو بودن. چقدر تاکید داریم از آقا رسول اکرم، از وجود مبارک مولا. وعده میدید تو خونه وفا کنید، خصوصاً برای بچهها، چون ذهن بچه رو خراب میکنی. در واقع یکی از معیارهای دینداریه دیگه صداقت. گفت به طول رکوع و سجود افراد نگاه نکنید، ببینید امانت نگه دارید. تو حدیث، حالا متن عربیش الان نیستش که بخونیم. این خدا توفیق میشه، یه موقع جلساتی شب چهارشنبه داریم، بعضی از این بحث هاتون کجاست؟ حاج آقا چهارشنبه ما، امشب اگه خدا بخواد مثل امشب شب چهارشنبه حوزه علمیه عصر حاج آقا مجتهدی. الحمدلله پذیرش حوزه علمیه صبح که داره، یه حوزه علمیه عصر رو داریم برای عموم. آها، خب دانش، شبای چهارشنبه چند وقت، به اصطلاح امشب دیگه، إنشاءالله تا آخر سال خدا توفیق بده، شبا چهارشنبه شروع میکنیم، اونجا یه اربعین حدیث امام رو من میخونم، یه آیه و روایتی هم میخونیم، یه روضه کوتاه هم میخونیم. بسیار عالی. بله، بعد توی اونجا معمولاً بعضی از این بحثهایی که الان ساده داریم، سعی میکنیم خیلی روان باشه، تو اونجا آیه و روایت و متنش رو بیان میکنیم. خیلی متنهای زیبایی داره. مثلاً اونجا میفرماید که تاکید داره به بچه وعده دادی حتماً وفا کن. نذا، بچه یاد بگیره صادق نیستی، این صدق رو باید یاد داد... اگر نتونستی بهش بگو بابا جون، مادر جون، من میخواستم این رو عمل کنم، اینطور پیش اومد، و بچهام میپذیره. چرا بچه میپذیره؟ چون یه فطرت پاکی داره. خیلی رو بگو که من میخواستم اینو تهیه بکنم، اینجوری شد، بابا و بچهم میپذیره، ولی دروغ بهش نگو، به وعده خلف وعده باهاش نکن، قشنگ با بچهها صحبت کن. این صادقانه بودن، با مفاهیم دینی آشنا کردن. این سوم.
چهارم، مرحله آشناسازی سوم، چهارم مرحله همراهی. بچه رو با خودمون تو این محیطهای خوب بردیم، مسجد، جلسه، امام رضا. اصلاً چقدر خوبه لباس نو رو پهلوی امام رضا بخریم، مشهد میخوایم بریم. یه تشویقهای ظاهری بهش میگیم که یواشیواش ببریمش به ترغیب و تشویق باطنی دیگه، یه کاری بکنیم با خدا درست. اوایلش یه تشویقای ظاهری، مرحله همراهی کردن، مسجدی، محفلی، جلسهای. البته اینجا مسئولیت کسایی که مسجد میره زیادهها. من یه موقع بچه بودم، دیدم پدرم، یه مسجدی بود، پدرم گفت نرو. آخرش رفتم، رفتم دیدم یکی از، بعداً خیلی ناراحت شدم، یکی از اون هیئت امنای اونجا دزد بود. پدرمون بابا بری تو این مسجد این بیدین میکنه آدم رو، نامرد. اونجا هیئت خیلی کمهها، ولی کمش هم زیاده.
بله، همون یه دونهشم بده. انتظار نداره آدم چون نگاه تو نسبت به دین الحمدلله البته رفتا، یه مدتی اومده بود سوءاستفاده. این همه ناظم خوب، این همه مدیر خوب، این همه معلم خوب، تو مسجد، تو آموزش و پرورش، این همه آدمای خوب. گاهی اوقات یه نفر، آدم انتظار نداره تو پر کار تربیتی. بله، تو مسجد هم همینطور، یه دونهشم زیاده، یک جمعی را از دین زده میکنه. شما تو آموزش و پرورش این همه آدمای خوب، ولی چون کار تربیتیه، توقع نداریم تو به اصطلاح مسجد این همه آدمای خوب جمع شدن، اونجا یک دونهشونم تخلف بکنه، انتظار نمیره ازش. من یادمه پدرم میگفتش که نه، بعد گفتم آقا جون برای چی؟ بعد رفتم اونجا دیدم یه دونهشون، الحمدلله اونم رفت دیگه، ولی خیلی اثر سو، گاهی اوقات میذاره. ولی کلیتش آشنا شدن با این محیطهای دین و دینداران واقعی. دیندار واقعی حاج آقا نیستن، چطورن؟ چطور؟ نه، اینجوری نیست. من جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا، خدا ضمانت کرده.
خیلی کم شدند ها، یعنی واقعاً بزرگان ما، یعنی شما که حالا بیشتر درک کردید، حداقل تو همین تهران، شما ببینید چقدر ما علمای عزیز. من اعتمادم به خدا و امام زمان خیلی زیاده، یعنی باز هم خدا و امام زمان ذخیرههاشونو میفرستن. بزرگترین معجزاتی که الان خود ماها ازش غافل هستیم. خب رهبر شهیدمون، اینا فکر میکردن شهید بشه همه چی تمومه، یه دفعه شما با کمال ناباوری دیدید که رهبر عزیز سید مجتبی طلوع میکنه، اصلاً فکرشو میکردید؟ یه لحظه اصلاً قبل همون زمان رهبر شهید اصلاً کسی فکرشو میکرد؟ خب خدا به میدان میاد، یه دفعه. تو بحثهای تربیتی هم همینطوره. قبول دارم ولی کلاً حالا که خیلیها الان مثلاً ممکنه بگن آقا ما تو شهرمون اصلاً ما کسیو نداریم و اینا، حالا باید برای اونا هم یه فکری بکنید، یه نسخه، هدفی، اینا یعنی بگردم پیدا، خدا رزق و روزی رو میفرسته. من جاهد فینا لنهدینهم سبلنا. شما درست باشید، خدا رزق مادی و رزق معنوی. جالب بگم، خیلیها پیامهایی که میاد، میگم مثلاً ما تو شهرمون، تو روستامون، توی نمیدونم فلان منطقه دور افتاده، چی بشه، این ماه رمضون و ماه رمضون، این محرم، اون محرم، یه عالمی بیاد، یه پنج شب، ۱۰ شب اینجا بمونه. ولی در طول سال ما با سمت خدا زلف گره زدیم و من به قدری خوشحال میشم حاج آقای میر هاشم که توی دورترین نقطههای این کشور که مردم دسترسیشان به علما، به کتابخونهها، به مساجد، به هیئتهای آنچنانی کمه، سمت خدا این فرصت را فراهم کرده برای اعتلای باورهای دینی مردم. و سخت به دعای خیر خوبانی مثل شما هممون احتیاج داریم. نکته پایانی را بشنویم:
خدا رحمت کنه عالم ربانی آیتالله سید کمال موسوی رو در قم، حرم از معصوم دفنه. خدا رحمت... دوستی من دارم، هم مژدهای به هم ریخته بود، یه موقع گریه کرد، به هم ریخت. گفتم چرا به هم ریختی؟ گفت حاج آقا ما تو کرمان بودیم، مسجد سر کوچه ما این عالم ربانی میومد اونجا، قدرش رو نمیدونستیم، اصلاً نمیدونستیم این همون عالم بزرگ، وقتی رفت فهمیدیم، ای، وقتی رفت. بعد گفتم همون موقع بهش گفتم، گفتم بزرگوار، گفتم الانم که ایشون رفت، بزرگ دیگهای هست قدرشو نمیدونیم، بازم اونم از دنیا. خیلی خب، یه نقطه بذاریم، برگردیم.
شریعتی: حالا إنشاءالله ببینیم چقدر فرصت داریم. آقا یه اتفاق مبارکی داره رقم میخوره، الحمدلله در عتبات عالیات، سالهاست الحمدلله ایرانیها که اهل ذوق، با طراحی و معماری خاصشون هم صحن فاطمه زهرا رو در نجف اشرف ساختیم و الحمدلله چه فضای دلانگیزی و این یادگار مردم عزیز و شریف و محبان امیرالمؤمنین در ایران اسلامیه و حالا هم در کربلای معلی صحن عقیله، ولادت حضرت زینب کبری، عقیله بنیهاشم نزدیکه. میخوایم از همتون دعوت بکنیم که حتی شده به قدر یک کاشی، به قدر چند تا دونه آجر اونجا سهم داشته باشید. و اگر شما هم میخواید همراه بشید، حالا دوستان زیرنویس خواهند کرد، برای مشارکت میتونید کد دستوری ستاره ۷۲ مربع را پیامک، شمارهگیری بکنید در واقع و إنشاءالله در ساخت صحن، یادگار ایرانیهاست، سهم داشته باشید در کربلای معلی. دوستان زیرنویس میکنم، میتونید مراجعه بکنید، *۷۲ مربع کافیه، شمارهگیری بکنید.
آیات را بشنویم، بعد از تلاوت آیات در لحظات، دقایق پایانی إنشاءالله با احترام هم همراه شما هستیم و هم در محضر حاج آقای میر هاشم حسینی باز میگردیم، همراه شما بودند، کنار شما. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
صفحه353 قرآن کریم
شریعتی: إنشاءالله زندگیهامون، لحظاتمون منور و مزین به نور قرآن بشه در ذیل توجهات حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف. و ممنون و متشکرم از نگاه پرمهرتون، خوش میگذره در کنار شما، سالهاست که الحمدلله این توفیق را داریم، حوالی ساعت یک مهمان لحظههای ناب و نورانی شما باشیم. برای مشارکت در قربانی ماه جمادیالثانی، همتون در ماه جمادیالاول همتون دعوت، عدد ۱۴ رو به ۲۰۳۰۳ پیامک بکنید یا به کانالهای ما مراجعه بکنید و إنشاءالله اتفاقات مبارکی را در کنار هم رقم بزنیم. اشاره قرآنی رو دوستان ما زحمت میکشند در کانال بارگذاری میکنند و نکتهها رو هم قبل از تلاوت قرآن شما میتونید ببینید. از همه عزیزانمون در فضای مجازی که صادقانه زحمت میکشند صمیمانه تشکر میکنم، دعاشون بکنید. نکته پایانی بفرمایید، إنشاءالله از خدمتتون خداحافظ.
حجت الاسلام میرهاشم: أقم الصلاة، زکات و ادامه ش هم بحث معروف و امر به معروف و زشتیها و نهی از اون. چرا ما این بحث خانواده و تربیت دینی رو بیان کردیم؟ چند تا علت بیان کردم، الان هم اینو عرض بکنم. فرمود اگر به یه کسی ابزاری، امکاناتی، مکنتی، تمکنی داد، حالا از جهت جاه، مقام، ریاست، ثروت، امکانات، چیزی در اختیارش قرار داد، این یه جایی باید حتماً خرج بکنه، تمام اونا براش بدبختی میشه. یکی تو بحث نماز، یکم به داد مستحقین رسیدن. این زکات یعنی اینکه پول پاک رو به دست بیار، تزکیه در مال و به داد مستحقین و محرومین رسیدن، به جاش خرج کردن و به داد رسیدن. این بحث اقتصاد و عبودیت. بله، اینا با همدیگه هستش. فرمود کسایی که خدا براشون یه مکنتی قرار داده، اینها یه وظیفهای دارن، اگر عمل بهش نکنن، اینا میشن اهل جبهه باطل، اینها خسر دنیا و آخرت میشن، اینها بیقراری عجیب و غریبی همه وجودشون رو میگیره. فرمودن من یه موقع مثلاً ده محرمم میشه، جایی میرم، حتماً تو بینش میگم خدایا امکانی به من داده، حتماً بحث نماز رو مطرح کنم، بحث زکات رو مطرح کنم، بحث به داد فقرا و مستحقین رسیدن، معروف اقتصادی رو باید بگیم، معروف فرهنگی رو باید بگیم، معروف سیاسی رو باید بگیم. و نقطه مقابلش، من این نقطه مقابل، زشتیها، منکرات، طرف مقابل رو باید بگیم. کسی که امکاناتی پیدا میکنه، ابزاری پیدا میکنه، به خاطر همین تو این برنامه هم به ذهنم رسید حتماً بحث تربیت دینی رو بیان بکنیم. تو مراحل تربیت دینی، یک مرحله به هم زدن اون جو و اتمسفری که دشمن درست کرده، در مدارس، در مجموعهها، در دانشگاهها، بقیه که داریم بیان میکنیم. در واقع یکی از بهترین راهکارها از داخل، در داخل خانه و خانواده است. دو، کون الناس به غیر السنتکم. ۳، مرحله آشناسازی با مطالب دینی، مبانی دینی، که یکی بحث صدق و وفا و اینها. بله. چهارم، همراه خود بردن در این محیطهای دینی سالم، محیطهای دینی درست. سه چهار تا دیگر بیان میکنم، خیلی عالی.
شریعتی: خیلی ممنون و متشکرم. یکی از اون معروفها که دیگه حالا سبک زندگی مردم عزیز و نازنین ایران سربلند شده، میدانداری مردم ماست که الحمدلله شب که خیلی واقعا همت میکنه این مردم و این اراده پولادین که نمایش اقتدار مردم عزیز و نازنین ایران هست، خیابانها شاهدش هستیم. دیگه میگم سبک زندگی ماها شده. در سفری که حاج آقای میرههاشم عزیزمون به رامسر داشتن که از همین جا به همه رامسریهای عزیز سلام میکنم، لحظاتی و برشهایی از حضور ایشون در میدان را دوستان آماده کردند که حسن ختام برنامه امروز خواهد بود، ببینید و لذت ببرید. فردا هم إنشاءالله با حضور عابدینی خدمتتون خواهیم رسید و به شما سلام خواهیم کرد. به اتفاق حاج آقای میرهاشم از خدمتتون خداحافظی میکنم تا سلام و دیداری دوباره، متشکرم.