اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

1403-09-18-حجت الاسلام بهشتی - معرفی دوازده بانوی نمونه در قرآن کریم

ملایی: سلام به روی ماهتون آقایان بزرگوار و سلام به پیشگاه شما بانوان گرامی و آقا پسرهای گل و بانوان گرامی کوچکترها و بزرگترهایی که در این یکشنبه الان تا حدود چهل و چند دقیقه پیش رو میهمان شما هستیم از طریق برنامه سمت خدا ما شما را میزبانان با کرامت خودمان می دانیم از اینکه ما را راه می دهید به خانه هایتان و به خانه دل هایتان ازتون متشکرم الهی که اوضاع و احوالتان رو به راه و رزق تان فراوان و روضه هایتان قبول و حاجات تان برآورده به خیر به برکت نام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که همه زندگی مان مدیون اوست و همیشه زندگی مان به نام او باید باشد چه ایام عزای اون حضرت و چه انشاء الله پیش رو ایامی که خواهد رسید

ایام به نام ولادت اون حضرت امروز یکشنبه است و می دانم که طبق معمول یک شنبه ها منتظر هستید تا خدمت حاج آقای رفیعی عزیز باشیم ولی این هفته جور نشد خدمت حاج آقا برسیم ولی یک هدیه خیلی خوب و یک شخصیت دوست داشتنی انشاالله بهشتی اینجا هستند بله حاج آقای بهشتی عزیز سلام علیکم و رحمت الله.

 

حجت الاسلام بهشتی:  سلام علیکم و رحمت الله خدمت حضرتعالی و بینندگان و شنوندگان خوب و عزیز برنامه سمت خدا

ملایی:   قربان شما حاج آقا خیلی خوشحالیم در خدمت تان هستیم امیدوارم تکرار بشود این حضور شما و باز هم ببینیم تان

حجت الاسلام بهشتی:  در آستانه روز زن و روز مادر و میلاد مسعود حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها یک بحث قرآنی را انتخاب کردم امیدوارم خدا مدد کند تاثیر گذار باشد معرفی دوازده بانوی قرآنی که این بانوان در قرآن ستایش شده اند در قرآن سرگذشت زنان زیاد آمده من این دوازده تا را سوا کردم از هر کدام از یک زاویه ای نگاه کردم که برای زندگی های خودمان الهام بخش باشد اگر اجازه بفرمایید بگوییم بانویی که کنار همسرش نیایش می کرد هوا مادر همه ماها خداوند قبل از اینکه تکلیف آدم شروع بشود آدم و هوا را در یک باغی به قول بعضی از مفسران بزرگ به عنوان کار ورزی و آزمایشی قرارداد به اونها فرمود از این میوه ها و خوردنی های این باغ را بخورید ولی به این درخت نزدیک نشوید و شیطان هم اونها را وسوسه کرد و اونها هم چشیدند نه خورده باشند چشیدند ذاقا خداوند به آنها فرمود مگر نگفتم نخورید شیطان دشمن شماست هر دو همانجا دست به دعا برداشتند و این را گفتند ربنا ظلمنا انفسنا خدایا ما به خودمان بد کردیم و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لندعوننا من الخاسرین تو اگر بر ما رحمت نیاوری ما را نیامرزی ما از زیانکاران خواهم بود از اون زاویه ای که من بهش نگاه می کنم در احادیث زیاد آمده نیایش دسته جمعی اعضای خانواده است ما که نماز می خوانیم با هم بخوانیم ما که دعا می خوانیم اعضای خانه کنار هم باشند شب جمعه و روز جمعه حتی اگر خلاصه تر بخوانیم ولی با هم این را امامان ما به ما تعلیم دادند که به صورت جمعی با خدا راز و نیاز کنید این بانوی اول، به خاطر اینکه برسیم دوازده تا را دوم ساره بانویی که دارایی اش را برای تبلیغ دین خدا داد، ابراهیم خلیل پیامبری است بزرگ که یهودیان و مسیحیان و مسلمانان افتخار به رهرویی او را دارند و خداوند او را یک ملت نامیده یک تنه با ستاره پرستان و ماه پرستان و خورشید پرستان و بت پرستان و نمرود زمان جنگید با منطق از اولین کسانی که به او ایمان آورد این خانم است ساره، صاره از پدرش دارایی زیادی به ارث برده بود املاک و گوسفندان وقتی ایمان آورد یعنی ما قبل از حضرت خدیجه سلام الله علیها یک چنین بانویی را داریم در تاریخ که دارایی اش را که خیلی زیاد هم بود برای تبلیغ دین خدا در اختیار ابراهیم علیه السلام قرار داد و محل زندگی او عراق امروز بوده و  پس از عراق به فرمان خدا به فلسطین مهاجرت کردند و جاهای مختلفی رفتند از حکایات او یکی این است که بچه دار نمی شد ولی خیلی میهمان نواز بود چند جای قرآن که سرگذشت این خانم آمده به میهمان نوازی او اشاره شده یک جایش را من یادداشت کردم سوره ذاریات آیات 24 تا 30 هل اتئک حدیث ضیف ابراهیم المکرمین قصه میهمانان بزرگوار ابراهیم را شنیده اید؟ اینجا که خداوند با پرسش شروع می کند یعنی ما را تحریک می کند که این قصه را برویم با جزئیات بخوانیم توش پیام است اذ دخلوا علیه فقالوا سلاما فرشتگانی آمدند سراغ ابراهیم علیه السلام و سلام دادند و قالوا سلام قومٌ منکرون ابراهیم علیه السلام جواب سلام داد و گفت شما ناشناس هستید و من نمی شناسم شما را با اینکه نمی شناخت میهمانان را فراغ الی اهله آمد سراغ خانواده اش که همین ساره بوده فجاء بعجلٍ ثمین در فاصله خیلی کوتاهی یک گوساله بریان شده ای را برای میهمانان آورد فی یعنی فاصله خیلی کم که حاج آقای قرائتی در تفسیر نور پیام هایی که برای این آیه گرفتند این بود که میهمانان را نباید معطل کنیم میهمان گرسنه است ما ساعت سه و سه و نیم چهار ناهار می خواهیم جلویش بگذاریم باید خیلی با سرعت غذا آماده بشود اینجا خانم کمک کرده خود آقا هم با کمک هم غذای مناسبی را آوردند فقربه الیهم غذا را آوردند پیش میهمان این هم یک ادبی است نه اینکه میهمان را ببریم پیش غذا، غذا را باید ببریم پیش میهمان، میهمان ها غذا نخوردند قال الا تأکلون غذا نمی خورید؟ فاوجس منهم خیفتاً یک ترسی بر دل ابراهیم علیه السلام افتاد که این چه میهمانانی هستند که غذا نمی خورند قالوا لا تخف گفتند نترس فبشروه بغلام علیم او را بشارت دادند به  پسری دانا فأقبلت امرأته فی سرته و فسکت وجها ساره هم نزدیک میهمانان ها شد دید اینها گفتگو می کنند وقتی این بشارت را شنید حضرت صاره دیگه از دوران یائسگی هم سالها گذشته بود شوهر پیر و خانم پیر ولی خدا اراده کند می شود یک چکی به خودش زد گفت قالت عجوزٌ عقیم من هم پیر و نازا هستم روزگاری که باید بچه به دنیا بیاورم نیاوردم الان که قالوا کذلک بله همینطور است که شما می گویید قال ربک پروردگارت فرموده انه هو الحکیم العلیم پروردگارت برای شما فرزند خواسته بعضی گفتند شاید این فرزند دادن مزد همان میهمان نوازی است اینقدر این میهمان نوازی مهم است که در حدیث خداوند به ابراهیم علیه السلام فرمود می دانی چرا تو را پیامبر قرار دادم؟ به چند دلیل یکی به دلیل میهمان دوستی و میهمان نوازی به دلیل مسائل معیشتی متاسفانه میهمانی ها سخت شده و کار سخت شده و تشریفات هم چون اضافه شده همه دنبال این هستند که غذای مثلا جمعیت های کمی را مثلا جمع می کنند به خاطر تشریفات اگر بشود جمعیت ها بیشتر بشود و غذا ساده تر اسلام این را ترجیح می دهد این بانوی دوم، بانویی که دارایی اش را برای تبلیغ دین خدا داد، این را هم دوست دارم اینجا بگویم یک جشنواره ای است در خراسان فکر کنم دو سال یک بار به نام یک بانوست گوهرشاد، که من خواهش می کنم از بینندگان بروند در فضای مجازی جستجو کنند بین المللی هم هست بانوانی که اختراعی دارند و اکتشافی و پژوهش دارند و یا وقف می کنند و خانه می سازند و بیمارستان می سازند و  جاده می سازند اسامی شان از ایران و غیر ایران اونجاست این هم مایه افتخار بانوان است خود گوهرشاد هم زندگی اش خواندنی است نفر سوم بانویی که به خاطر خدا مهاجرت کرد هاجر این بانوان کمالات زیادی دارند من یک دونه اش را انتخاب کردم حضرت ابراهیم علیه السلام با هاجر زندگی می کرد و خداوند به اونها فرزندی داد اسمش را اسماعیل گذاشتند و در خوش اب و هوا ترین جای کره زمین زندگی می کردند فلسطین کنار دریای مدیترانه و چهار فصل و میوه های خوشمزه ماموریت آنها رسید بروید بد آب و هواترین جا حجاز نه درختی هست و نه جای سکونتی هستند گفتند چشم من که تفسیر این آیات را می خواندم که به من بگویند از تهران برود عبادٍ غیر ذی زرع می روم یا نمی روم خانمم می آید یا نمی آید می نشینیم فکر می کنیم چه بهانه ای بیاوریم اینها تسلیم خدا بودند و آمدند به سرزمین مکه و خداوند یک بادی اونجا وزاند که آثار کعبه از قبل بود ولی پیدا نبود این باد باعث شد گردوغبارها کنار برود و بنا شد کعبه را بسازند در همان اوقات بود که ماموریت دیگری به حضرت ابراهیم رسید که هاجر و طفل را بگذار اینجا برو تبلیغ دین خدا عراق حالا در حدیث دارد که این زن و شوهر همدیگر را در آغوش گرفتند و چقدر گریه کردند ولی هر دو گفتند تسلیم و بعد هم هاجر برای بچه اش آب می خواست هر چی دنبال آب گشت پیدا نمی کرد و به یک بلندی نگاه کرد اسمش بوده مروه فکر کرد آب است رفت نزدیک دید نه سراب است به چشمش اومده از مروه نگاه کرد در صفا آب است هفت بار این مسافت را رفت و برگشت بعضی قسمت هایش هم با هیجان ولی با امید این دفعه هفتمی دید که این بچه پاهایش را به زمین می زند و یک آبی جوشید اون چشمه ای را که به فرمان خدا اونجا جوشید حالا شما حساب بکنید یک خانمی مثلا چند هزار سال پیش یک حادثه برایش پیش آمده خداوند این حرکت را برای همه حاجیان و همه زائران که تا روز قیامت به مکه می آیند الگو قرار داده هر زنی هر مردی می آید باید سعی صفا و مروه بکند یعنی ذهنش را ببرد به چند هزار سال پیش یک زنی بود در یک منطقه خوش آب و هوایی زندگی می کرد ماموریتی برایشان رسید ربنا انی اسکنت من ذریتی بوالدٍ غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلات ما آمدیم اینجا برای برپایی نماز و مسجدی ساخته شود و نمازگزارانی و اعتکاف کنندگانی و رکوع کنندگانی و سجده کنندگانی خوب این بانو عجب بانویی است قبرش را هم یعنی حاجیان زائران چه اونهایی که مشرف شدند و یا اونهایی که مشرف نشدند می دانند کنار کعبه یک منحنی نیم دایره است اونجا قبر هاجر و اسماعیل است به نام حجر اسماعیل یک وقتی من نگاه کردم به فتوای همه مسلمانان یعنی شافعی و حنبلی و حنفی و مالکی و جعفری بین اون نیم دایره و کعبه تقریبا یک متر و نیم فاصله است می شود رد شد از اونجا ولی طواف باطل است یعنی همه باید دور این مادر و بچه هم طواف کنند به خاطر این فداکاری بچه هم وقتی رسید به سن نوجوانی فرمان آمد ابراهیم اسماعیل را قربانی کن ابراهیم هم به هاجر فرمود که بچه را محیا کن می خواهم ببرمش به خانه دوست وقتی پدر و پسر از هاجر فاصله گرفتند شیطان آمد سراغ هاجر، هاجر می دانی بچه را کجا می برد؟ گفت می برد قربانگاه هاجر پرسید چرا می گه خدا گفته باید عمل بکند الان ما کم نداریم مادرانی که بچه هایشان را بدرقه کردند در اینجا برای اعزام به جبهه اینها قیمتی است این بانوی سوم.

ملایی:   از اول بیاییم حضرت حوا

حجت الاسلام بهشتی:  بانویی که با همسرش نیایش می کردند و حضرت صاره بانویی که دارایی و همه چیزش را برای تبلیغ دین خدا داد هاجر بانویی که مهاجرت کرد به خاطر خدا

ملایی:   چهارم؟

حجت الاسلام بهشتی:  چهارم بانویی که در دوران خفقان بچه اش را تربیت کرد یوکابد اسمش است مادر موسی فرعون خوابی دیده بود و این قصه ها قصه هایی است که خدا تعریف کرده نحن نقص علیک احسن النظر یعنی توش پر است از درس ها فرعون خوابی دیده بود که گلوله های آتش از هر طرف به سمت مصر انداخته می شود و خواب گزاران را دعوت کرد و تعبیر این خواب چی است و اونها هم تعریف کردند که یک کسی به زودی پسری در این شهر به دنیا می آید و این نظام تو را متلاشی می کند و فرعون از مشاوران خواست راهکار بدهید یکی از راهکارها این بود که اصلا زن و مردها را از هم جدا کنیم که اصلا بچه ای نطفه اش منعقد نشود یک راه دیگر هر پسری به دنیا می آید از بین ببریم که حالا می گویند ده ها هزار پسر را فرعون کشته مادر موسی باردار شد به اذن خدا نشانه های بارداری در او پیدا نبود حدیث هم داریم که یکی از شباهت های امام زمان علیه السلام به مادر موسی همین است که حضرت نرجس خاتون هم وقتی باردار بود چون ماموران عباسی می آمدند سر می زدند و نشانه های بارداری در اون بانو هم پیدا نبود تا رسید زمانی که این مادر باید بچه را به دنیا بیاورد یک دوستی داشت ماما بود اون اومده بود بیننتش بهش گفت من به کمک تو احتیاج دارم گفت چه کمکی گفت الان می خواهم بچه ات را به دنیا بیاوری گفت مگر تو حامله هستی گفت خدا خواسته اون هم کمک کرد و بعد اعلام کرده بودند هر کسی پسری را در خانه ای ببینند به دنیا آمده گزارش ندهد جریمه دارد و گزارش بدهد پاداش دارد ماموران هم می گشتند تو کوچه ها و این ماما از خانه بیرون آمد ماموران دنبالش رفتند کجا بودی و ریختند در خانه مادر و خواهر موسی بچه را در تنور گذاشتند قصه ها خیلی شیرین است بچه را در تنور گذاشتند و در تنور را گذاشتند ماموران هم همه جا را گشتند غیر از تنور رفتند بیرون و حالا از اینجا به بعد خدا این کلمه وحی را آورده و اوحینا الا ام موسی ان أرضی ما الهام کردیم به مادر موسی بچه را شیر بده فاذا خفت علیه اگر دلواپس شدی فالقیه فی الیم بنداز در دریا یک مادر که اقیانوس مهر است تحت تاثیر تعلیمات پروردگار اعتماد می کند به خدا و اطمینان می کند به خدا و لا تخافی نترس و لا تحزنی اندوهگین مباش انا رادوه الیک ما به تو بر می گردانیم این بچه را و جاعلوه من المرسلین او را پیغمبر قرار می دهیم خوب بچه را به فرمان خدا رفت به یک نجاری گفت و یک صندوقی که اون هم قصه ای دارد نمی رسیم بچه را در اون صندوق اندازه جعبه پرتقال یک چیزی هم رویش انداخت و توی رودخانه بزرگ و یا دریا انداخت و یکی از کاخ های فرعون هم روی همان مسیر آبی بود فرعون هم با خانمش نشسته بودند و مثلا پرتقال می خوردند یکهو دیدند جریان آب صندوقی را می آورد به ماموران گفتند صندوق را فاتقتله آل فرعون فرعونیان صندوق را گرفتند لیکون لهم عدواً و حزنا نمی دانستند که همین بچه باعث دشمنی اونها و قصه اونها خواهد شد ان فرعون و هامان و جنودهما کانوا خاطئین آقا می فرمودند این آمریکایی ها اگر محاسبات خطا می کند فرعون و دستیارش هامان و ارتش اونها اینها اشتباه می کردند اونها بچه ها را می کشتند نمی دانستند این جهان فرمانروایی دارد که اختیار با او هست وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَلَكَ ۖ و لی و لک همسر فرعون هم خواهیم گفت همین امروز داستانش را آسیه وارد قصه شد و گفت این مایۀ افتخار ما و نور چشم من و تو است ما بچه پسر دار نمی شدیم خدا این را فرستاده لَا تَقْتُلُوهُ عَسَىٰ أَنْ يَنْفَعَنَا (قصص، 9)  به درد ما نمی خورد اصلا ولیعهد ما بشود همین بچه و هم لایشعرون نمی دانستند دارند چیکار می کنند و بعد گفتند که خوب بچه را شیر باید بدهیم و مادری باید باشد و اصبح فؤاد ام موسی فارقا دل مادر موسی آرام گشت بچه بالاخره به مادر برگشت و با طرحی که خواهیم گفت این هم یک مادر است حالا حساب کنید از این به بعد دو جور گفتند یا اینکه مادر موسی هر روز می آمد چند ساعت به کاخ فرعون بچه را شیر می داد یا بچه را ماموران می بردند هر دو شکلش چقدر مخاطره آمیز است یعنی در دوران خفقان طاغوتی یک مادر بچه اش را حتما ماموران نگاه می کردند یک جوری نباید صدا بزند که اونها بفهمد این مادرش است

ملایی:   حسی نباید ابراز کند که اونها احساس مادری را بفهمند

حجت الاسلام بهشتی:  روانشناسان باید بیاید اینجا تفسیر بگوید و یک مادر باید بیاید بگوید چقدر دشوار است این هم یک مادر، یک مادر دیگر دختر بانویی که با هوشمندی جان رهبر یک انقلاب را نجات داد گفتند مریم اسمش بوده یا اسمش شبیه مریم بوده اون چیکار کرد؟ و قالت لاخته قصیه مادر موسی به دختر خودش گفت پیگیری کن قصه یعنی یک ماجرایی که زنجیره ای ادامه پیدا می کند فبصرت به ان جنبٍ و هم لایشعرون از حاشیه رودخانه این پیگیری می کرد ولی ماموران نمی دانستند که این دختر هم در جریان هست و حرمنا علیه المراضع فرعون دستور داد که مادران شیر ده را تعدادی بیاورند تا به این بچه شیر بدهند خدا می فرماید ما شیر مادران شیر ده را برای این بچه حرام کردیم یعنی بچه را می دادند به مادری که شیر دارد این نمی خورد مادر است دیگر نمی خورد و خانم سوم و چهارم خانم های با کلاسی هم آورده بودند از خانواده هایی که مثلا اشراف و اعیان بودند خلاصه دختر حالا چطور خودش را به این جمع رسانده از چه دری وارد کاخ شده حتما اونجا ایستگاه هایی بوده که بازرسی می کردند و با چه ظرافتی حاج آقای قرائتی برای وزارت اطلاعات که یک وقتی منبر می روند این دختر یعنی خواهر موسی را جریانش را نقل می کنند که چگونه این توانسته هم رنگش نپرد و هم حرف زدنش عادی باشد فقالت این دختر گفت هل ادلکم علی اهل بیتٍ یکفلونه لکم می خواهد یک خانمی که این بچه را برای شما نگهداری کند من معرفی کنم؟ و هم له ناصحون اونها اون خانواده هم دلسوز باشند اونها گفتند بله ما هم دنبال همچین کسی می گردیم رفت مادر خودش را آورد فرددناه الی امه بچه را ما به مادر برگرداندیدم من دیگه رسمم است همیشه ناخودآگاه اسم آقای قرائتی به زبانم می آید

ملایی:   خدا حفظشان کند خدا شما را هم حفظ کند

حجت الاسلام بهشتی:  خدا همه مادران را هم حفظ ایشان یک وقتی کتابی نوشته روضه های قرآنی این آیات استناد می کند که مادر موسی چه دلواپسی داشت آیا بچه می آید یا نمی آید خدا وعده داد بچه اش را بر می گردانیم ولی حضرت علی اصغر که رباب بچه را دست امام حسین علیه السلام گذاشت چگونه پر پر گذاشت بچه را برگرداندیم به مادر تا چشم او روشن شود و قصه نخورد و لتعلم بداند ان وعد الله حق وعده خدا حق است و لکن اکثر الناس لایعلمون بیشتری های مردم نمی دانند اعتماد نمی کنند این بانوی پنجم.

بانوی ششم صفورا، بانوی با حیایی که برای تامین معاش خانواده اش کار می کرد به اتفاق خواهرش و بعدها به همسری حضرت موسی علیه السلام در آمد موسی ابن عمران گفتند مثلا هجده سال در کاخ فرعون بزرگ شده و بعد یک درگیری پیش آمد که اون شب دیگه از شهر بر نگشت و تو شهر ماند و فردای اون روز یک درگیری دومی پیش آمد و ماموران می خواستند بگیرنش و فرار کرد و یک هفته ای در بیابان ها بود و غذا نداشت و تا رسید به کنار چاه آبی، آیاتش از سوره قصص است من هم خیلی با سرعت می خوانم اینها همه نور است این مطالبی که عرض می کنم و لما توجهت القال مدین وقتی رسید به مقابل مرزهای مدین قال عسی ربی یهدنی السواء السبیل گفت امیدوارم که خداوند راه درست را به من راهنمایی بفرماید رفت جلوتر و لما ولج ما عمدی عنه رسید به چشم آب یا چاهی دید از مرز مصر گذشته و خطر هم رفع شده وجد علیه امت من الناس یصغون دید چوپانانی دارند برای گوسفندانشان آب بر می دارند وجد من دونه امرأتین تزودان دو تا خانم را هم دید با فاصله از مردان گوسفندانشان را مراقبت می کنند با بقیه قاطی نشوند رفت سراغ این دختران یعنی مظلوم یابی در انبیاء بوده قال ما ختمکما خانم ها شما برای چی اینجا ایستادید قالت لا نصغی حتی یصدر الرعاء ما دوست نداریم با مردان قاطی شویم صبر می کنیم اونها به گوسفندانشان آب بدهند بروند بعد ما بیاییم چرا شما کار می کنید؟ گفتند و ابونا شیخٌ کبیر ما پدر پیری داریم نمی تواند کار کند ما موظف هستیم کار کنیم موسی علیه السلام هم برای اونها آب برداشت خیلی قوی بود حضرت موسی فصغی لهما برای اون دخترها از چاه آب کشید گفتگویش را با دخترها ادامه نداد به قول من برود به دخترها بگوید این شماره موبایل من باز هم اگر کاری داشتید رفت زیر یک درخت ثم تولی الی الظل آمد زیر سایه درختی نشست و فقال این دفعه شروع کرد با خدا حرف زدن رب انی لما انزلت الیَّ من خیر فقیر یک لطفی در حق من بکند من به او محتاج هستم روایت دارد گرسنه بوده ولی نگفت من گرسنه هستم خدا یک لطفی یعنی اینها ادب دعا هست لحظاتی نگذشته یکی از اون دخترها برگشت که همان صفورا بوده فجائته اهداهما تمشی علی الاستحیاء خداوند قصه هایی را که برای ما تعریف کرده اضافه گویی ندارد یعنی کلمه به کلمه اش توش یک درسی هست فرم راه رفتن این دختر را خدا برای ما بیان کرده با حیا معلوم می شود یک خانم و یک دختر می تواند با حیا راه برود و می تواند بی حیا راه برود این را خدا می پسندد که این فرم راه رفتن تحریک آمیز نباشد و بعد شروع کرد با پسر حرف زدن قالت گفت قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا . (قصص 25) پدر من دعوت کرده شما را می خواهد پاداش آبی که برای ما از چاه کشیدی به شما بدهد حرکت کردند فلما جائه موسی علیه السلام رسید به شعیب پدر دختران و قص علیه القصص ماجرای خودش را تعریف کرد که چی شده در کاخ فرعون بودم و درگیری شده و گرسنه قالت لا تخف شعیب فرمود که نترس نجوت من القوم الظالمین اینجا دیگر یک کشور دیگر است در امنیت هستی قالت اهداهما یکی از دخترها گفت یا ابت استعجره پدر جان این را استخدامش کن إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ (قصص، 26) بهترین کس برای استخدام کسی است که توانمند باشد امام رضا علیه السلام در تفسیر این آیه فرموده از کجا فهمیدند این پسر قوی است؟ از اونجا که یک تنه سطل آب خیلی سنگین بوده چند نفری از آب از چاه آب بر می داشتند یک تنه این را فهمیدند قوی از کجا فهمید که امین است امام رضا علیه السلام فرمود از اونجایی که موسی به اون دختره فرمود که من جلو می روم شما عقب بیا تا نگاهم به اندام شما نیفتد دختره فهمید این چشمش هم امانت دارد و خیانت چشم ندارد این پسر امین است این برای استخدام خوب است پدر گفت قال إني أريد أن أنكحك إحدى ابنتي هتين على أن تأجرني ثمني حجج (قصص ، 27) من تصمیم گرفتم یکی از دو دخترم را به عقد تو در آورم بعد از اینکه شناخت پسر را که جنم دارد و امانت دار است و توانمند است ولی خوب الان مادرش هم اینجا نیست می شود به او اعتماد کرد مهریه چی؟ علی ان تاجرنی ثمانی حجر در مقابل اینکه هشت سال برای ما کار بکنی همین چوپانی فان اتممت عشرا فمن عنده می خواهی هم ده ده سال باشد و ما ارید ان اشق علیک به قول حاج آقای قرائتی می فرماید پدر زن نمونه این است به خانواده پسر می گوید من نمی خواهم سخت بگیرم برای شما

ملایی:   نظر ما این است هر چقدر شما توان دارید

حجت الاسلام بهشتی:  ستجدنی انشاء الله من الصالحین انشاالله شما می بینید ما در عمل هم افراد شایسته ای هستیم قال کذلک بینی و بینک قبول کرد داماد قرار ما همین است که ای ماالعجلین قضیت فلا عدوان علیک هر کدام یا هشت سال یا ده سال مشکلی نیست والله علی ما نقول وکیلا خدا هم برای این قرارداد حاکم هست هشت سال یا ده سال گذشت و موسی علیه السلام تصمیم گرفت حالا اینجا چیزهای خوشمزه زیاد است که گفتند که بره ها که زایمان می کردند و دوقلو یا سه قلو پدر زن یکی از قلوها را می داد به داماد بشود سرمایه او که امروزه اش این می شود که اگر پدر یک دختری مثلا دامادش مهندس است ولی سرمایه ندارد در این کارخانه کار می کند سالانه یک اشیائی را یک سرمایه ای را غیر از اون مزدی که می دهد که مثلا بعد از ده سال خود اون داماد بشود صاحب یک سرمایه ای این هم یکی از درس ها است خوب گذشت و حالا حضرت موسی علیه السلام صاحب سرمایه شده و گله ای دارد همسر دارد و فرزندانی دارد و می خواهند برگردند به کشور خودشان خانمش هم باردار بوده فصل هم زمستان بوده موسی علیه السلام هم از یک مسیر غیر معمول می خواسته برود چون می دانسته ماموران او را تعقیب می کنند فلما قضی موسی العجل موسی علیه السلام اون مدت را به پایان رساند و صار باهله به اتفاق همسرش حرکت کردند و آنس من جانب الطور نارا خانمش دردش گرفت و موسی علیه السلام رفت به سمت طور یک آتشی را دید کوه طور قال لاهله به همسرش گفت امکسوا اینجا توقف کنید انی آنست نارا من احساس کردم یک آتشی این نزدیک لعلی آتیکم منها بخبرٍ یا یک خبر بیاورم یک کسی را به کمک بیاورم او جوت من النار مقداری آتش بیاورم لعلکم تسئلون تا شما گرم شوید اینجا حرف برای گفتن زیاد است که این خانم در تمام مخاطرات رهبر یک انقلاب شریک است یعنی شوهرش تحت تعقیب است و بعدها با فرعون دیدارهایی دارند و گفتگوهایی دارند و بعد به صورت جمعی بناست با ساحران در یک میدان بزرگ همه یعنی ماها رهبر عزیز انقلاب چند سال پیش به کسانی که برای دفاع مقدس کتاب می نویسند خوب اونها را تحسین فرمودند و بعد فرمودند چرا برای همسرانشان کتاب نمی نویسید و برای مادرانشان چرا نمی نویسید یعنی فرماندهی که فرض کنیم مثل شهید خرازی مادرش چی است چرا از اون حرفی نمی زنید همسرش چی؟ که از اون به بعد هم کتاب های زیادی برای همسران شهدا و مادران شهدا نوشته اند یک خانم دیگر بانویی که فرزندش را نذر مسجد کرد این هفتمین بانویی است که اسمش هست هنه دو تا خواهر بودند هنه اشیاء ازدواج کردند با دو پیامبر عمران و زکریا هیچ کدام هم بچه دار نمی شدند ما این را باید بدانیم از نظر اعتقادی داده های خدا بر اساس حکمت است و نداده های خدا هم بر اساس حکمت است خدا وقتی یک چیز را نمی دهد نه یعنی ما را دوست ندارد یک رازی درش هست خداوند ابراهیم را که دوست دارد او که گناه نکرده چرا بهش بچه نمی دهد یک مصلحتی هست عمران یک خوابی دید که پسر دار می شود و هنه هم همزمان از کنار لانه پرنده ای گذر می کرد و ایستاد برای تماشا کردن که این پرنده دانه دهان جوجه ها می گذارد همانجا شروع کرد گریستن خدایا به این پرنده چند تا جوجه دادی به ما هم چند تا بده اون خواب و این ماجرا کشیده شد به این که احساس کرد باردار شده از اینجا به بعدش را قرآن می فرماید اذ قالت اذ یعنی یاد کنید از اون ماجرا یعنی قصه مال قدیم هاست درس هایش مال شما اذا قالت امرأت عمران یاد کنید اون گاه که همسر عمران یعنی هنه گفت رب انی نظرت لک ما فی بطنی محضرا پروردگارا فکر هم می کرد پسر است چون شوهرش خواب پسر دیده بود خدایا این پسری که در شکم دارم این را می خواهم وقف مسجد کنم برای بیت المقدس درس بخواند و تبلیغ دین بکند و آموزش دین بدهد فتقبل منی این قدر هم فهیم بود که می گفت قبول خواسته اش حساس خدایا از من قبول کن انک انت السمیع العلیم تو شنوای دانا هستی روزگاری گذشت و فلما وضعتها وقتی بچه را به دنیا آورد قالت رب انی وزعتها انسا دختر به دنیا آوردم والله اعلم بما وضعت خدا می داند چه بانویی و چه بچه ای به دنیا بیاورد و لیس ذکرک کالانثی خوب دختر محدودیت هایی دارد با پسر فرق دارد چگونه در بیت المقدس این بچه را من اولین کاری که این مادر کرد این ها همه درس های بانوان قرآنی است انی سمیتها مریم چون نوشته اند که شوهرش در اون فاصله از دنیا رفته بود عمران مادر مانده و این بچه، اسم بچه را گذاشتند مریم مریم هم در لغت یعنی دختر عبادت کننده حدیث داریم اسم های خوش معنا برای بچه هایتان بگذارید در قیامت شماها را با همین اسم ها صدا می زنند یک اسم افتخار آمیز باشد اسمش را گذاشتم مریم و انی اعیذها و ذریتها من الشیطان الرجیم یعنی مادر می داند در این دنیا یک موجودی به نام شیطان وجود دارد از کوچکی می آید در کمین بچه ها اونها را می خواهد بیچاره کند من همین بچه را و بچه های او را ذریه او را یعنی نسل های بعد را از شر شیطان پروردگارا به تو سپردم خدا رحمت کند علامه مجلسی از کتاب 110 جلدی بحارالانوار جلد 96 یا 97 یک جلد است به نام تعوذات اعوذ بالله یعنی تمامش دعاهایی است که پیامبر و امامان به مردم تعلیم دادند گفتند مریضی از خانه ما بیرون نمی رود فرمودند این دعا را یا بخوان و همراه داشته باش یا به گردنت آویزان کن بچه ها که به دنیا می آمدند می آمدند سراغ ائمه ای پسر پیغمبر یک دعایی بده همراهم بخوانم اینها خرافات نیست تعویذات یعنی دعاها و ذکرهایی که امامان ما به ما یاد دادند برای حفاظت و حراست از سلامت بچه ها

ملایی:  خود قرآن کریم هم حداقل دو تایش را داریم معوذیتین سوره ناس و سوره فلق فتقبلها ربها بقول این خانم از خدا خواست خدایا قبول کن خدا هم به بهترین شکلی قبول کرد و قبولٍ حسن و ذکریا را سرپرست او قرار داد.

یک دونه دیگه بگویم  

حجت الاسلام بهشتی:  به نظرم بیننده ها هم موافق باشند فقط یک چیزی یادم اومد یاد آوری کنم ما چونکه در برنامه مون بحث قربانی را هر دفعه بگوییم می ترسم آخر وقت یادمان برود این را بگویم یک یادآوری بشود خیلی حس جذاب و بسیار بسیار شیرینی دارد موقعی که بسته های مربوط به قربانی برنامه گوشت هایی که تهیه می شود با یاری شما مردم و کمک های شما مردم می رسد به دست کسانی که باید برسد در سراسر ایران اسلامی فوق العاده و این ماه هم می توانیم مشارکت کنیم عدد 14 را به 20000303 پیامک بفرمایید و در قربانی مشارکت کنید شماره کارتی برایتان زیر نویس می شود و در کانال هم موجود است اگر عضو کانال هم نیستید می توانید عدد هشت را بفرستید به 20000303 بفرستید اونجا کلی کار داریم

حجت الاسلام بهشتی:  بانویی که الگوی مردان و زنان با ایمان شد مریم من یک برش فقط از آیاتش را چون آیه هم یک سوره داریم در قرآن به نام حضرت مریم هم در سوره آل عمران سوره های دیگر سوره انبیا نامش بود برشی که من انتخاب کردم این است کلما دخل ذکریا المحراب حضرت زکریا هر وقت می آمد به محل عبادت مریم سر بزند وجد عندها رزقا می دید یک میوه و غذایی نزد اوست قال یا مریم ان لا لک هذا این غذا یا میوه از کجا آمده قالت هو من عند الله از جانب خدا ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب اتفاقا در مورد حضرت فاطمه زهرا هم سلام الله علیها یک خاطره ای است که در تاریخ نقل شده که امیر المومنان از سفری آمدند و غذا خواستندو حضرت فاطمه عرض کردند چیزی نداریم و رفتند بیرون و بالاخره با دست خالی برگشتند و دیدم بوی غذا می آید پیغمبر فرمود علی جان چرا ناراحتی عرض کردند دخترتان گفتند هیچی نداریم در خانه او در محراب عبادتش از خدا رزق خواسته و خدا رزق فرستاده اونقدر این صحنه قشنگ است که پیامبری به نام زکریا تحت تاثیر این بانو قرار گرفته از خدا فرزند خواسته و خدا بهش داده هنالک لزکریا ربه اینجا بود که دل زکریا شکست و از خدا خواست خدایا رب حب لی ذریتا طیبه خدایا بچه های پاکیزه به من بده مریم اینقدر بزرگ است که در سوره تحریم آیه دوازده اینگونه آمد وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ (تحریم، 11) به پاکدامنی مریم اشاره شده نفر نهم بانویی که زندگی اشرافی را به خاطر خدا رها کرد آسیه خانه داشت غذا داشت و لباس داشت رفاه داشت و در حد اعلا ولی گفت نمی خواهم اینها را اونی که قرآن گزارش کرده این است ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرأت فرعون خدا یک نمونه مثل یکی از من هایش یعنی نمونه تفسیر نمونه هم که به عربی چاپ شده تفسیر الالف اسمش است خداوند نمونه ای برای مردان و زنان با ایمان آورده و اون همسر فرعون است خیلی سخت است چنین گذشتی اذ قالت رب ابن لی بیتا فی الجنه اونگاه که گفت خدایا نمی خواهم این کاخ و غذا را نمی خواهم این لباس را در بهشت خانه ای برای من بنا کن و نجنی من فرعون و عمله و نجنی من القوم الظالمین خدایا من را نجات بده از زندگی فرعونی یک بانوی دیگر بالقیس بانویی که تجربه حکمرانی داشت سلیمان نبی نگاه می کرد یک نفر دید غایب است در جلسه گفت هد هد کو هدهد با تاخیر آمد کجا بودی هدهد من از سرزمینی می گذشتم که پادشاه اون سرزمین یک زن بود و مردم اون سرزمین خورشید را می پرستیدند سلیمان علیه السلام یک نامه ای نوشت و به هدهد داد این نامه را ببر برای اون پادشاه، پادشاه هم بالقیس باشد دوست داشتم آیه را بخوانم دستیارانش را صدا زد مشاوران را که یک نامه با ارزشی برای من رسیده فکر کنم از سلیمان باشد با بسم الله هم نامه اش شروع می شود شما نظرتان چی است اونها گفتند ما از نظر نیروی انسانی و ارتش و از نظر تجهیزات در حد اعلا هستیم ولی اختیار با شماست بلقیس هم گفت من همیشه با مشورت کار کردم من دیدگاهم این است قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا (نمل، 34) پادشاهان وارد هر کشوری می شدند اونجا را به تباهی می کشاندند من نمی خواهم این کار را بکنم من اول هدیه می فرستم برای سلیمان ببینیم چه واکنشی نشان می دهد حضرت سلیمان علیه السلام هم در پاسخ فرمودند که نه من به هدیه احتیاج ندارم شما بیایید ایمان بیاورید و تسلیم شوید ماجرایش خیلی شنیدنی است آیاتی که در چند سوره قرآن اومده بالقیس اومد به دیدار سلیمان نبی اول هم برایش سخت بود ایمان بیاورد بعد وقتی حقیقت را در سلیمان دید فقط آیه پایانی اش را می خوانم قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (نمل، 27) مردم هم به تبع اون خانم که حاکم اونجا بود ایمان آوردند یعنی یک بانوی نمونه است که خدا ستایش کرده یازدهم و دوازدهم هم بگویم خیلی خلاصه در یک دقیقه.

رحیمه همسر ایوب بانویی که مدت های زیاد از همسرش پرستاری کرد چقدر حدیث داریم برای ثواب پرستاری علاوه بر اون احادیثی که پرستاری شوهر از زن و پرستاری زن از شوهر ما در خانه ها کم نداریم چه پاداش هایی خدا برایش در نظر گرفته رحیمه یعنی بانوی مهربان که سالهای متمادی از همسر بیمارش حضرت ایوب پرستاری کرد و نفر دوازدهم فاطمه کوثر نبوی بسم الله الرحمن الرحیم انا اعطیناک الکوثر فصل لربک وانحر ان شانئک هو الابتر کوثر یعنی خیر کثیر در معارفی که به بشریت آموخت و خیر کثیر در فرزندانی که تربیت کرد و خیر کثیر در الگویی که از خود به جا گذاشت

ملایی:   چقدر شیرین کاش می شد این بحث را سه چهار جلسه مفصل مطمئنم که بینندگان پیگیری می کنند دعا کنید ما بهشتی باشیم خیلی ممنونم از شما بینندگان عزیز و بزرگوار صفحه 276 قرآن کریم را با هم تلاوت خواهیم کرد آیات 80 تا 87 سوره مبارکه نحل تا چند لحظه دیگر این می شود حسن ختام برنامه امروز سمت خدا همه مون محضر قرآن کریم باشیم به امید خدا قربانی را یک بار دیگر یادآوری کنم برویم پایانی حاج آقا دعایی برایمان کنند حتما به کانال ها مراجعه کنید عضو کانال شدند 8 به 30001515 است یک دعا هم بفرمایید برویم محضر قرآن

حجت الاسلام بهشتی:  به برکت فاطمه زهرا پروردگار به ظهور فرزندش مهدی تعجیل بفرما و مسلمانان یاری بفرما و اخبار خوشی از امت اسلامی به جهان مخابره بفرما و بیماران لباس شفا بپوشان

ملایی:   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته در محضر قرآن کریم هستیم.

(قرآن کریم  صفحه276 آیات 80 تا 87 سوره مبارکه نحل)