اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

95-12-03-حجت الاسلام والمسلمين حسيني قمي – راه‌هاي تحکيم خانواده در نهج‌البلاغه


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: راه‌هاي تحکيم خانواده در نهج‌البلاغه
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين حسيني قمي
تاريخ پخش: 03-12-95
بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
شريعتي: سلام مي‌کنم به همه شما هموطنان عزيزم. خانم‌ها و آقايان، بيننده‌ها و شنونده‌هاي عزيزمان، انشاءالله هرجا که هستيد بهترين‌ها نصيب شما شود. حاج آقاي حسيني سلام عليکم. خيلي خوش آمديد.
حاج آقا حسيني: عرض سلام خدمت همه بينندگان و شنوندگان برنامه سمت خدا دارم. من فقط يک يادآوري کوتاهي بکنم و اينکه سه‌شنبه آينده اولين روز از ايام فاطميه هست. سه‌شنبه، چهارشنبه و پنجشنبه که روز پنجشنبه روز شهادت صديقه طاهره(س) و تعطيل رسمي هست. يعني دهم، يازدهم و دوازدهم اسفند ماه. انشاءالله عزيزان براي شرکت در مجالس يا اگر جايي جلسه‌اي نيست، تأسيس مجلس همت داشته باشند، به نظرم يک مقدار بايد کوتاهي‌هايي که در فاطميه اول داشتيم را جبران کنيم. در اين سالها فاطميه دوم خيلي مورد توجه قرار گرفته است. چون روز تعطيل رسمي هم هست، امسال هم فاطميه‌ي اول با 22 بهمن برخورد کرد و حضور ميليوني مردم. شام 22 بهمن شب شهادت حضرت زهرا(س) شد. هرچه آنچه کوتاهي کرديم، اينجا جبران کنيم.
مطلب دوم اينکه مثل هميشه همه‌ي پيام‌ها را بدون استثناء مطالعه کرديم. اگر اجازه بدهيد بحثمان را شروع کنيم و بعد از تلاوت قرآن يک وقتي را براي پيام‌ها بگذاريم.
شريعتي: سفره‌ي اختصاصي اهل‌بيت براي ما پهن شده و فاطميه نزديک است. انشاءالله همه ما توفيق استفاده از اين ايام را داشته باشيم و انشاءالله به برکت نام حضرت زهرا همه حاجت روا شويم و مشمول شفاعت حضرت باشيم. بحث هفته گذشته خيلي مورد استقبال قرار گرفت. خدمت شما هستيم و بحث امروز را مي‌شنويم.
حاج آقاي حسيني: در بحث سيره تربيتي اميرالمؤمنين براي اينکه پاسخي هم به پيام‌هاي بينندگان در اين چند هفته داده باشيم، يک بحثي در راه‌هاي تحکيم خانواده تقديم مي‌کنم. چهار راه را مطرح مي‌کنم. راه اول که خيلي مهم است و شايد کليدي‌ترين مسأله در زندگي‌هاي خانوادگي باشد، کيمياي محبت، همه‌ي انسان‌ها دوست دارند محبوب ديگران باشند. در روايات و آيات فراوان داريم. زيارت امين الله که حتماً همه خواندند. هر امامي را مي‌شود با اين زيارت، زيارت کرد. خيلي زيارت مهمي است و در مصادر قديمي ما مثل کامل الزيارات و ديگر کتاب‌ها آمده و جالب است شايد تنها زيارتي باشد که بخش عمده زيارت دعا هست. دو سه خط اول يک سلام کوتاهي هست. «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ، السلام عليک يا ابا الحسن يا علي بن موسي» دو خط سلام است و بعد سراغ دعا مي‌رود. سيزده دعا هست. شايد کمتر در زيارت‌ها داشته باشيم که غلبه‌اش با دعا هست. چون زيارت جايي است که انسان بايد ساخته شود و کجا بهتر از اين. در محضر امام از خدا چه مي‌خواهيم؟ سيزده تقاضا داريم. «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِكَ مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِيَائِكَ مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ» در يک زيارت با اين سند و اعتبار، سلام به امام دو خط، اما تقاضاي از پروردگار در حضور امام سيزده تقاضا است. چهارمين مورد مي‌گويد: خدايا کاري کن که «مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ» آسماني‌ها و زميني‌ها ما را دوست داشته باشند. معلوم مي‌شود نياز طبيعي انسان است. انسان نياز فطري و طبيعي‌اش اين است که محبوب ديگران باشد. دوستش داشته باشند و خودش کاري کند که اين محبوبيت براي او ايجاد شود، خدا کمک کند. مگر در همين دعاي تحويل سال نمي‌خوانيم، «يا مقلب القلوب و الابصار» دائم دنبال اين هستيم که خدايا همه چيز دست توست. تو که همه چيز دستت هست، به ما کمک کن، «فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ» تا مي‌رسيم به «مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ». اين ديگر فرقي نمي‌کند، در زندگي‌هاي فردي و اجتماعي و خانوادگي هست. ما در بحث خانوادگي‌اش مي‌گوييم.
من تقاضا مي‌کنم خانواده‌ها يک مقدار به اين بحث بيشتر عنايت داشته باشند. باور کنيد اين بحث کليد حل بسياري از مشکلات است. مخصوصاً بيان اميرالمؤمنين که ما مهمان سفره‌ي حضرت هستيم، کليد حل بسياري از مشکلات هست. پس انسان، زن و شوهر در زندگي خانوادگي دوست دارند محبوب باشند. اينها هم دوست دارند محبوب همديگر باشند. يعني خانم دوست دارد محبوب شوهرش باشد. آقا دوست دارد محبوب همسرش باشد. ولي از محبوبيت بالاتر اين اظهار محبت است.
اظهار محبت سه راه دارد. يکي زباني است. همين که آدم به زبان بياورد. من تو را دوست دارم. از همان حرف‌هايي که در پيام‌ها بود و ما گفتيم: کارت پستالي است. خانم به شوهرش بگويد و آقا به خانمش بگويد. باور کنيد ما در اين جريان‌ها کوتاهي مي‌کنيم. خيلي‌ها همسرشان را دوست دارند. خيلي از خانم‌ها شوهرانشان را مي‌پرستند. آقاياني که عاشق خانم‌هايشان هستند. اما نمي‌گويند و به زبان نمي‌آورند. اگر دوستان نگويند که دوباره از غربي‌ها گفتيد، به نظرم غربي‌ها در اين سيره ديني از ما جلوتر هستند. يعني ديني که ما داريم آن را ترويج مي‌کنيم، آنها بيشتر در اظهار و گفتن و نشان دادن از ما جلوتر هستند. ما يک مقدار کوتاهي مي‌کنيم.
کسي محضر امام باقر(ع) در مسجدالنبي نشسته بود. يکي از دوستانش آمد از آنجا عبور کند، اين به امام باقر(ع) گفت، اين آقا که دارد از دور مي‌رود، من اين را خيلي دوست دارم. تا گفت: من دوستش دارم. حضرت فرمود: بلند شو، بلند شو! برو به او بگو. در محضر امام بود. بايد اينجا ادب احترام کند و بگويد: بلند نشوم. همين قدر که گفت: آقا اين مرد که دارد مي‌رود، من خيلي او را دوست دارم. حضرت فرمود: بلند شو! باعث مي‌شود دوستي شما پايدارتر باشد و دوستي شما جاودانه‌تر باشد. يعني امام مي‌گويد: نمي‌خواهد به من احترام کني و نزد من بنشيني. بنشين و به آن آقا اعلام کن.
باز در داستان ديگري امام صادق(ع) فرمود: اگر کسي را دوست داري به او بگو. بعد امام صادق(ع) استدلال زيبايي کردند. فرمودند: داستان ابراهيم خليل الرحمان را نشنيده‌اي؟ به خدا عرض کرد: «رَبِّ أَرِنِي‏ كَيْفَ‏ تُحْيِ الْمَوْتى‏» (بقره/260) خدايا مرده‌ها را چطور زنده مي‌کني؟ نشان من بده. داستان معروف است و همه بلد هستند. خداوند به ابراهيم خطاب کرد: «أَ وَ لَمْ تُؤْمِن‏» ايمان نداري که من مي‌توانم مرده را زنده کنم؟ «قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي‏» ابراهيم به خدا مي‌گويد: خدايا من قدرت تو را قبول دارم ولي اطمينان دل مي‌خواهم. فرمود: اگر ابراهيم از خدا اطمينان دل مي‌خواهد، آنوقت شما نبايد به رفيقت با گفتن اينکه من تو را دوست دارم، به او اطمينان دل بدهي؟ واقعاً کيميا است و ما کوتاهي مي‌کنيم.
آقاي محترم به زبان به خانمت بگو. خانم باور مي‌کند. يا خانم محترم شما هم به زبان بگو. آقايي مي‌گفت: من در زندگي مشترک، با اينکه هيچ مشکلي در زندگي نداريم و زندگي ما خوب است، ولي يادم نمي‌آيد در اين زندگي سي چهل ساله يکبار خانم من به من گفته باشد: من تو را دوست دارم. مي‌دانم مرا دوست دارد و هيچ مشکلي هم نداريم. ولي به زبان آوردن محبت. از اين بالاتر که خيلي مهمتر است رفتاري است. يعني در عمل نشان بدهيم که تو را دوست داريم. فقط زبان نباشد.
من اسباب محبت را از زبان حضرت علي(ع) بگويم. ايشان ده چيز را جزء اسباب محبت بيان کردند. تقريباً تمام اينها روايات يک جمله‌اي است. يک مبتدا و يک خبر و يک جمله کوتاه است. مي‌شود در ذهن سپرد و تابلو کرد. واقعاً اعتقاد دارم ما در همين جاها يک مقدار به روايات اهل‌بيت توجه نکرديم. ببينيد اسباب محبت چه آثاري دارد؟ چه کنيم محبت ايجاد شود؟ چه چيزي محبت مي‌آورد؟ 1- «حُسْنُ الْخُلُقِ يُورِثُ الْمَحَبَّة»َ خوش اخلاقي، اخلاق خوب، فقط زبان نيست. يک مردي به خانمش بگويد: من تو را دوست دارم، بعد هم تندي و بد اخلاقي کند. 2- «الْإِنْصَافُ يَسْتَدِيمُ الْمَحَبَّةَ» انصاف در زندگي محبت را پايدار مي‌کند.
داستاني را مفصل گفتيم از رسول خدا، در داستان تقسيم غنايم جنگ حنين پيامبر خدا روي مصالحي که نظرشان بود به انصار چيزي ندادند. انصار از پيامبر شکايت کردند و حرف‌هاي تندي زدند. پيامبر يک جلسه خصوصي با انصار گرفت. فرمود: پشت سر من حرف زديد، باشد. آيا اين خدماتي نبود که من به شما کردم. حضرت يکي يکي شمرد. کافر بوديد، مسلمان شديد. دشمن بوديد، دوست شديد. عددي نبوديد، از بس با هم اختلاف داشتيد. اينها را که شمردند بلافاصله صفحه را برگرداندند. فرمودند: چرا شما جواب مرا نمي‌دهيد؟ شما بگوييد: چه خدمت‌هايي به من کرديد؟ گفتند: چه بگوييم؟ پدران و مادران ما فداي شما. فرمود: شما بگوييد. شما به من در مدينه پناه داديد. من از مکه فرار کردم و شما مرا پناه داديد. آنجا جايي نداشتم و شما به من جاي داديد.
الآن در زندگي‌ها متأسفانه وقتي با طرف دعوايمان مي‌شود ديگر تمام خوبي‌ها را فراموش مي‌کنيم. انصاف داشته باشيم. در همان روزي هم که شما از خانمت کدورتي داري و خانم از شما دارد، خانم بنشيند فکر کند واقعاً اين آقا هيچ خيري نداشته؟ همين يک عيب در زندگي‌اش است.«حبّ الشى‏ء يعمى‏ و يصمّ‏»‌‌ (من‌لايحضر‌الفقيه/ج4/ص380) آدم به کسي که دوست دارد بايد خوبي‌ها را بگويد. خدا نکند ورق برگردد. دشمن هم که بشوي، ديگر همه آن چيزها يادش مي‌رود.
3- تواضع، «ثَمَرَةُ التَّوَاضُعِ الْمَحَبَّةُ» (غررالحکم/ح5179) آدم‌هاي متواضع را همه دوست دارند. آقاي محترم شما يک مقدار تواضع داشته باش. خانم محترم شما تواضع داشته باش. کسي از تواضع ضرر نديده است. اينکه من خودم را کوچک کنم، خودم را رقمي حساب نکنم، اينکه من بگويم: من از همه کوچکتر هستم. در سيره‌ي علما و زندگي‌هاي موفق هست که تمام آثار و برکاتش اين است که طرف خودش را شکسته و متواضع بوده و آنوقت آن در زندگي خانوادگي چقدر مؤثر است. وگرنه مرد فکر مي‌کند الزاماً حتماً بايد خانمش به او سلام کند. بعضي هستند اين را تکليف مي‌دانند. بزرگتري گفتند، کوچکتري گفتند. چه کسي گفت: شما بزرگتر هستي. فرض که شما بزرگتر هستي. آدم اگر در اعلي درجه هم هست، خودش بايد خودش را کوچک بداند.
4- نرمي در کلام، «من لانت كلمته و جبت محبته» (غررالحکم/ص268) کسي که نرم سخن بگويد، محبتش در دل مي‌نشيند. چقدر خوب است روزهايي هم که ناراحتي داريم، يکوقتي خواستيم با هم گفت‌وگويي کنيم، داد نزنيم. در بعضي پيام‌ها نوشتند که چقدر مرد ما خشن است. داد مي‌زند. صدايش را بلند مي‌کند.
5- «سَبَبُ الْمَحَبَّةِ الْإِحْسَانُ» نيکي‌ کردن، «الانسان عبيد الاحسان» (بحارالانوار/ج17/ص117) انسان برده‌ي نيکي است. پيامبر خدا فرمود: شما نمي‌توانيد، «إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُم‏» (کافي/ج2/ص103) پول نداري که با پول دل همه را بدست آوري. با محبت، با پول، با اخلاق، با احسان، با نيکي، حالا احسان فقط خرج مالي نيست.
6- «سَبَبُ الْمَحَبَّةِ السَّخَاءُ» سخاوتمندي، چقدر نوشتند و پيام دادند. خانم‌هايي که گلايه کردند و پيام‌هاي تلخي دادند. نوشتند: من اگر از شوهرم هزار تومان بخواهم بگيرم، مثل اين است که به عزرائيل جان بدهد. اين خيلي بد است، در روايت داريم توسعه به خانواده‌ها بدهيد، که اينها آرزوي مرگ شما را نداشته باشند، بگويند: بميرد بلکه ما به نوايي برسيم. در پيام‌هاي هفته گذشته بود که خانمي نوشته بود: من براي گرفتن يک روسري گرفتار هستم. اگر نداري مي‌شود با همان محدوديت‌ها هم سخاوت داشت.
7- «الْهَدِيَّةُ تَجْلِبُ الْمَحَبَّةَ»     هديه دادن، ما صدها روايت داريم. در رفت و آمدهاي خانوادگي، در رفت و آمدهاي دوستي‌مان، يک هديه ببريم، ولو يک شاخه گل. طرف خوشحال مي‌شود. من از مردها فراوان سؤال مي‌کنم تولد خانم شما چه وقت است؟ از خانم سؤال مي‌کنم، خانم محترم شما تولد نوه‌ات را هم مي‌داني. مي‌داند فلان نوه تولدش کي است. تولد نتيجه‌اش کي است؟ روز تولدش زنگ مي‌زند. حالا مي‌گوييم: آقا تولدش کي است؟ مي‌گويد: آقا به دنيا آمده اصلاً؟ تولد دارد که ما تاريخ تولدش را بدانيم؟
8- «النُّصْحُ يُثْمِرُ الْمَحَبَّةَ» خيرخواهي، اگر نگاه ما نگاه خيرخواهانه باشد. يکوقت ما حرفي که مي‌زنيم فقط براي انتقام است. اگر برسيم مفصل خواهيم گفت. يکي از بحث‌ها همين است که اگر مي‌خواهيم انتقام بگيريم، به جايي نمي‌رسد. اما اگر زن و شوهر در زندگي خيرخواهي طرف را باور کنند، يک تذکري مي‌دهد مي‌داند از سر دلسوزي است. در امر به معروف چقدر گفتيم که کاري کنيد طرف باور کند واقعاً از دلسوزي است.
9- در يک روايتي حضرت فرمود: سه چيز موجب محبت است که دو موردش را گفتيم. يکي اين است «وَ حُسْنُ الرِّفْقِ» مدارا کردن. بارها اين مطلب را گفتيم. در قرآن کريم سوره مبارکه نساء، آيه 19 مي‌فرمايد: «فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُن‏» با همسرانتان به خوبي رفتار کنيد. «عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» با خوبي رفتار کنيد. «فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُن‏» اگر يکوقت مشکلي پيش آمد، حوصله کنيد. «فَعَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيرا» شما مدارا کنيد، خدا خير کثير به شما مي‌دهد. همينطور به خانم‌ها سفارش کرده است. اينکه متأسفانه بعضي‌ها فکر مي‌کنند، حرف اول بايد دعوا باشد. حرف اول بايد طلاق باشد. بيشترين طلاق‌ها در شش ماه اول است. يعني اصلاً به پاي مدارا و رعايت اين مسائل نمي‌رسد.
10- فرمود: «مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنَّاسِ حَازَ مِنْهُمُ الْمَحَبَّةَ» خوش‌بيني، اگر کسي به ديگران خوش بين بود و حسن ظن داشت، محبت ديگران را جلب مي‌کند. باز در پيام‌ها فراوان داريم. کساني که به همه سوء ظن دارند. يک شعري هست، گفت: «کافر همه را به کيش خود پندارد»! چون خودش کج است فکر مي‌کند همه پايشان را کج مي‌گذارند. چون  خودش دنبال کار خلاف است، فکر مي‌کند همه دنبال کار خلاف هستند. ديگر نتيجه اثر دارد. اينکه مي‌گويند: طبيب از مزاج خودش طبابت مي‌کند، واقعيت است. شما يک روز سردرد عجيبي داشته باشي، هرکسي طبيب هم نباشد، هرکسي مي‌گويد: فکر کنم منشأ آن سردرد باشد. فرمود: کسي که به ديگران خوش‌بين باشد، «حَازَ مِنْهُمُ الْمَحَبَّةَ» بنابراين محبت رفتاري دلايل مي‌خواهد. اين ده مورد شد: اخلاق، انصاف، تواضع، نرمي در کلام، احسان، سخاوت، هديه، خيرخواهي، مدارا و خوش‌بيني.
اگر بخواهيم روي هر کدام از اين‌ها توقف کنيم، از سيره علما و زندگي بزرگان بگوييم، نامه‌ها و پيام‌هايي که آمده است. دادگاه‌هاي خانواده، دلايل جدايي به همين برمي‌گردد که طرف حوصله نداشته يک کلام همسرش را بشنود. يک نکته مهمتري که مي‌خواهم عرض کنم. اگر کسي اسباب محبت را خوش گوش نکرده، اين را گوش بکند. آفات محبت، چه چيزي ريشه محبت را از بين مي‌برد؟ امکان ندارد اين دو چيز در زندگي ما باشد و محبت و دوستي در خانه و خانواده ما باشد.
1- اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «لا مَحَبَّةَ مَعَ كَثرَةِ مِراءٍ» (غررالحکم/10532/2655) در خانواده‌اي که «مراء» يعني جدال و بگو و مگو، سر و صداهاي بي‌نتيجه،     کلمه‌ي «مراء» جدال، دعوا، همين چيزي که امروز در خانواده‌هاي ما بخشي از زندگي را متأسفانه پر کرده است. کلمه‌ي «مراء» را زدم، ببينم چند مورد مي‌آيد؟ در نرم افزار جامع الاحاديث که دارم هزار و هجده بار کلمه‌ي «مراء» در روايات ما آمده است. يعني دهها مورد ائمه(ع) راجع به بگو و مگوهاي ما صحبت کردند. ما از اين هزار و هجده مورد، چهار، پنج مورد را گلچين بگويم.
روايت از پيامبر خداست که مرحوم شهيد در منية المريد دارد. خانواده‌هاي محترم خواهش مي‌کنم، اگر به همين کلام اميرالمؤمنين توجه شود، من قول مي‌دهم هشتاد درصد پرونده‌هاي طلاق بسته شود. منشأ بسياري از دعواها سر همين است.
شريعتي: اين ده موردي که حضرت امير فرمودند و اين نکاتي که حاج آقاي حسيني مي‌گويند، نسخه‌هايي است که هيچ هزينه‌اي براي ما ندارد.
حاج آقاي حسيني: اين امتحان و تخلق به اخلاق به اين آساني نيست. واقعاً کار سختي است. خانم محترم، آقاي محترم شما سر چه موضوعي با هم کدورت داريد؟ آخرين باري که دعوا کرديد سر چه موضوعي بوده؟ شما يک جمله‌اي گفتي، آقا يک جمله‌اي گفته و شما جوابش را دادي. او گفته و شما گفتي. خوب شما کوتاه بيا. نه! فکر مي‌کند من لال هستم. فکر مي‌کند من زبان ندارم. هشتاد درصد دعواهايي که در خانواده‌ها هست سر اين است که يک کسي يک حرفي زد. غلط کرد که گفت! خانم يک حرفي زد، غلط کرد گفت! شما چرا ادامه مي‌دهي؟ نه من بايد جوابش را بدهم. خوب يکي شما مي‌گويي و يکي او مي‌گويد. پيامبر خدا فرمود: «ذَرُوا الْمِراءَ» بگو مگوها را کنار بگذاريد، «فَاِنَّ اوّل ما نَهانِي» (بحار الأنوار، ج2، ص 138) فرمود: اول چيزي که خداوند ما را نهي کرد که مسلمان‌ها بايد مواظب اين باشند، «    بَعْدَ عِبادَةِ الْأوْثانِ الْمِراءُ» اول وظيفه‌اي که مسلمان دارد، کسي مي‌خواهد مسلمان شود، اول دستور ديني وقتي مسلمان، بت پرستي را کنار گذاشت، مراء را کنار بگذارد. جدل، مخاصمه را کنار بگذارد.
همين الآن در خانه اگر نشستيد، آقا يک چيزي گفت، شما کوتاه بياييد. هيچي نگوييد. گفت که گفت. سکوت شما به جايي برنمي‌خورد. مسأله‌اي پيش آمده، به دادگاه کشيده شده، ريشه‌يابي کنيد سر چه موضوعي بوده است. يک چيزهاي کوچک است. الآن در خيابان سر چه دعوا مي‌شود؟ طرف يک حرفي مي‌زند، شما برو. شما سعي مي‌کني حرفي بزني کم نياوري. سعي مي‌کني بالاتر بگويي. پيامبر خدا فرمود: «مَنْ تَرَک الْمِراءَ وَ هُوَ مُحِقٌّ» (بحارالانوار/ج2/ص137) من نمي‌گويم: حق با شما نيست. حق با شما، ولي شما کوتاه بيا. فرمود: کسي که مراء را ترک کند،    «بُنِيَ لَهُ بَيْتٌ فِي أعْلي الْجَنَّةِ» در روايت ديگر داريم که حديث در توحيد شيخ صدوق است. پيامبر فرمود: «أنا زعيمٌ» من ضامن هستم «بيت في اعلي الجنه، في وسط الجنه، في رياض الجنه» يک خانه‌اي، يک باغي، در بالاترين نقطه‌ بهشت، 2- در وسط بهشت، 3- در باغ‌هاي بهشت. سه خانه مي‌دهم. ضمانت مي‌کنم خدا سه خانه بدهد. در بالاي بهشت، وسط بهشت، باغ‌هاي بهشت، «لِمَنْ تَرَكَ المِراءَ وَإِنْ كَانَ مُحِقّاً» حق با شماست، شما کوتاه بيا. من اعتقاد دارم اگر به همين برسيم، از همين امروز خانم‌ها تصميم بگيرند، شريک زندگي‌شان يک حرفي زد، شما جواب نده.
داستاني از مرحوم آيت الله العظمي خوانساري گفتيم. گفت: به اندازه چند لحظه فکر کن بعد تصميم بگير. گاهي خانم‌هايي هستند که وقتي طرفشان يک چيزي به او مي‌گويد، عجله در جواب ندارند. خوشا به حال کساني که اينطور هستند. بعضي‌ها تا طرف حرف نزده بالاتر از او جواب مي‌گويند.
روايت در نهج‌البلاغه، کلمات قصار، کلمات 31 است. فرمود: «مَن جَعَلَ دَيدَنَهُ المِراءَ لَم يُصبِح لَيلَهُ» کسي که مراء و بگو و مگو منش و عادت او باشد، شبش به صبح نمي‌رسد. يعني در زندگي موفق نمي‌شود. گفتم: هشتاد درصد پرونده‌ها ريشه‌اي ندارد. او يک حرفي زده و او هم جواب تندتري داده است.
باز در روايت ديگري داريم، کلمه قصار، کلمه 368 است. فرمود: «من ظن بارضه فاليدع المراء» هرکس آبرويش را مي‌خواهد، بگو و مگوها را کنار بگذارد. هرکس دنبال آبرويش است، مواظب آبرويش است بگو و مگو را کنار بگذارد. در روايت ديگري که باز خيلي اميدوارکننده است. پيامبر خدا به اميرالمؤمنين فرمود: يا علي «رأيتُ عَلي بابِ الجنّةِ مكتوباً» در شب معراج ديدم که بر سر در بهشت نوشته شده است، «أنتِ مُحَرَّمَّةٌ» ورود به تو (بهشت) حرام است بر کسي که «عَلي کلِّّ بَخِيلٍ وَ مُراءٍ وَ عاقٍ وَ نَمّامِ» (جامع الاخبار/ص98) آدم‌هاي بخيل، آدم‌هايي که اهل بگو و مگو، جدال‌هاي بيهوده هستند، کسي که عاق والدين است، کسي که سخن چين باشد.
حديث بعدي باز در کافي شريف است. «ثلاثٌ مَن لَقِيَ اللّه عزّ و جلّ بهِنَّ دَخلَ الجَنّةَ مِن أيِّ بابٍ شاءَ» سه دسته هستند کساني که سه ويژگي داشته باشند، از هر در بهشت بخواهند وارد مي‌شوند. 1- «مَن حسنَ خُلقُهُ» خوش اخلاق باشند. «و خَشِيَ اللّه» خدا را در خلوت در نظر بگيرد. 3- «و تَرَكَ المِراءَ و إنْ كانَ مُحِقّا» ولو حق با اوست. حق با شماست، مرد شما بي‌خود کرد تندي کرد. خانم شما خيلي بي‌خود کرد. بي‌خود ايراد گرفت. زحمات شما را در خانه ناديده گرفت. آقاي محترم خسته از کار آمدي، اين خانم زحمات شما را بيرون خانه ناديده گرفت،جمله تندي به شما گفت. خانم محترم آقا از راه آمده، زحمات شما را در خانه ناديده گرفته، به شما جمله تندي گفته است. حق با شماست، شما جوابش را بده. ولي چيزي نگو! فرمود: اگر جوابش را نده اين هم از کساني است که از هر دري از درهاي بهشت بخواهد، وارد مي‌شود.
پس يک محبت زباني شد. در محبت زباني کوتاهي نکنيم. دوم محبت رفتاري بود. محبت رفتاري اسبابش ده مورد و آفاتش دو مورد بود. يک آفات جدال بود. آفت ديگر هم فرمود: آنهايي که منت زياد مي‌گذارند. باز در پيام‌ها خيلي ديديم. آقاي محترم اينقدر سر زن و بچه منت نگذار. خانم محترم منت نگذار. کار کردي، زحمت کشيدي، ولي اگر بخواهي هر روز بر سرش بزني، ديگر جايي براي محبت باقي نمي‌ماند. شرمنده اين باشي که لباسش را شستي، شرمنده اين باشي که خانه‌اش را اداره کردي. دائم بايد زير منت تو باشد. يا بر عکس آن، فرقي ندارد. پس آفات محبت يکي بگو و مگوها بود. يکي هم منت گذاشتن بود.
يک محبت گفتاري شد. يک محبت رفتاري شد. اينکه من دوستت دارم. در عمل هم نشان بدهيم. فقط در گفتار نباشد وگرنه فايده ندارد. يکبار دست به جيبش نکرده و يک هديه براي خانمش بگيرد. 1- زبان 2- رفتاري 3- نوشتاري. نوشتاري هم خيلي مهم است. چيزي راحت‌تر از نوشتن نامه نيست. اما الآن نامه نوشتن کم شده است. همه مبتلا به فضاي مجازي هستند. از فضاي مجازي خوب استفاده کن. آقاي محترم، خانم محترم، مسافرت رفتي. در تلگرام مي‌روي بنويس: مثلاً من در اين مدت که از شما دور شدم چه شده و چه شده است. انسان باور مي‌کند. پيامبر خدا فرمود: «لا يذهب من قلبها ابدا» هرگز از دلش بيرون نمي‌رود. چقدر در پيام‌ها نوشتند که ما يکبار يک کلمه‌ي محبت آميز از همسرمان نشنيده‌ايم.
شريعتي: انشاءالله به برکت نام اميرالمؤمنين و اين آموزه‌هايي که جزء سرمايه‌هاي ديني ما هست، خانواده‌هاي ما هر روز گرم و گرم‌تر شوند. يکي از افتخارات ما اين است که تمام کارشناس‌هاي ما با مطالعه، تمام انرژي و زندگي‌شان را وقف مخاطبين ما کردند. صفحه‌ي 498 قرآن کريم، آيات پاياني سوره مبارکه دخان در سمت خداي امروز تلاوت مي‌شود.
«إِنَ‏ يَوْمَ‏ الْفَصْلِ‏ مِيقاتُهُمْ أَجْمَعِينَ «40» يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ «41» إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ «42» إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ «43» طَعامُ الْأَثِيمِ «44» كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ «45» كَغَلْيِ الْحَمِيمِ «46» خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلى‏ سَواءِ الْجَحِيمِ «47» ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَمِيمِ «48» ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ «49» إِنَّ هذا ما كُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ «50» إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ «51» فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ «52» يَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلِينَ «53» كَذلِكَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ «54» يَدْعُونَ فِيها بِكُلِّ فاكِهَةٍ آمِنِينَ «55» لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى‏ وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحِيمِ «56» فَضْلًا مِنْ رَبِّكَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ «57» فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ «58» فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ «59»
ترجمه: همانا روز جدا سازى (حقّ از باطل) وعده‏گاه همه آنهاست. روزى كه هيچ دوستى از دوست خود حمايتى نمى‏كند و آنان (از هيچ سوى ديگر نيز) يارى نمى‏شوند. جز كسى كه خداوند او را مورد رحمت قرار دهد، همانا او عزيز و رحيم است. (ميوه) همانا درخت زقّوم، غذاى گناهكاران است. همچون مس آب كرده در شكم آنها مى‏جوشد. همچون جوشش آب داغ. (به مأموران دوزخ گفته مى‏شود) گنه‏كار را بگيريد و او را به وسط آتش شعله‏ور بكشيد. سپس از آب سوزان بر سرش بريزيد. (به او گفته مى‏شود) بچش كه تو همان هستى كه به گمان خود عزيز و كريم بودى. اين همان است كه همواره در آن ترديد داشتيد. به راستى پرهيزگاران در جايگاهى امن هستند. در ميان باغ‏ها و (كنار) چشمه‏سارها. لباس‏هاى ابريشم نازك و ضخيم مى‏پوشند در حالى كه در برابر هم (بر تخت‏ها) جاى گرفته‏اند. اين گونه (ما پاداش مى‏دهيم) و آنان را به حورالعين (زنان سيمين تن و فراخ چشم) تزويج مى‏كنيم. در آن باغ‏ها هر ميوه را (كه بخواهند) با آسودگى مى‏طلبند. در بهشت جز مرگ نخستين (كه پشت سر گذاشته‏اند) مرگى نخواهند چشيد و خداوند آنان را از عذاب سوزان حفظ نموده است. (اينها همه) بخششى است از طرف پروردگارت، اين است همان كاميابى بزرگ. جز اين نيست كه ما قرآن را به زبان تو آسان گردانديم تا شايد متذكّر شوند. پس منتظر باش كه آنان نيز منتظرند. (تو منتظر پيروزى و آنان منتظر سرنوشت شوم خود).
شريعتي: قرار بود حاج آقاي حسيني به پيام‌هاي دوستان بپردازند.
حاج آقاي حسيني: مي‌شود پيام‌ها را به سه دسته تقسيم کرد. يک دسته پيام‌هاي فراواني بود که نوشتند، در مورد بحث اشتغال نوشتند که شما مي‌گوييد: خانم‌ها سراغ اشتغال نروند، ميدان را به آقايان بدهند. نوشتند: ما گرفتار مردي هستيم که سخاوتمند نيستند. براي خرج‌هاي اوليه هم نقشي ندارند. پيامبر خدا فرمود: «الا اخبرکم بخير رجالکم» بهترين مردها کسي است که «و لايجلى عياله الى غيره» کاري نکند که همسرش مجبور باشد دستش را نزد ديگري دراز کند. حالا ديگري فرق ندارد. حتي اگر فرزندش باشد. آقا بچه‌هايش دارند، داشته باشند. الآن يک خانمي، ثروتمندترين زن روزگار باشد. باز نفقه او به عهده شوهرش است. آنوقت شما به خانمي که نيازهاي اوليه دارد، چطور خرجي نمي‌دهد. خانم بخواهد از بچه‌هايش کمک بگيرد؟ بخواهد از پدر و مادر خودش کمک بگيرد؟ فرمود: «الا اخبرکم بشرار رجالکم» پيامبر فرمود: بگويم بدترين مردها چه کساني هستند؟ کسي که کاري مي‌کند همسرش دست نيازش را به ديگري دراز کند. همه اينها را ما بايد با هم ببينيم. اگر با هم ديديم آنوقت يک زندگي ديني و جامعه ديني داريم. يکوقت مرد ندارد و بايد زن و مرد با هم بسازند. اما اگر دارد اين حرف‌ معنا ندارد.
مطلب دومي که باز در خيلي از پيام‌ها بود. نوشتند: چند وقتي است متوجه شدم، همسرم در تلگرام با دختران ديگر چت مي‌کند و من اين کار او را خيانت مي‌دانم و نمي‌دانم بايد چه کنم حتي به روي او نياوردم. گاهي تصميم به جدايي گرفتم ولي واقعاً به زندگي و همسرم علاقه دارم. هرچند کار او باعث شده که نسبت به او کم علاقه شوم، اما باز هم مانند هميشه به او محبت مي‌کنم و تمام تلاش خودم را مي‌کنم تا وظايف خودم را به نحو احسن انجام دهم. اما متأسفانه با خيانت همسرم مواجه شدم. او مشغول فضاهاي مجازي و ديدن فيلم‌هاي مبتذل است. متأسفانه يا خوشبختانه همسر من شغل مناسبي ندارد ولي من شاغل هستم. اين نتيجه است. يعني در جامعه ما اينطور تقسيم کار کردند. خانم نوشته: من سر کار مي‌روم و شوهرم کار ندارد. مرد بيکار درون خانه چه کند؟ خوب نتيجه‌اش همين است. مرد بيکار درون خانه نشسته و آلوده به فضاي مجازي و فيلم‌هاي مبتذل است. ما به اين تقسيم‌ها راضي شديم! من مي‌گويم: مي‌توانيم خود خانم‌ها مديريت کنند و جامعه مديريت کند. اين واقعيتي است که هست. الآن خانم‌ها را سر کار برديم و مردها درون خانه نشستند، شغل ندارد. وقتي شغل نداشته باشد ازدواج ندارد. اين آقا الآن مزدوج است. ازدواج کرده ولي اين آفات را دارد. ما به اين شرايط راضي نباشيم. خود خانم‌ها مديريت کنند. جامعه مديريت کند. آدمي که بيکار باشد زمينه گناه برايش ايجاد مي‌‌شود.
دسته سوم پيام‌ها که واقعاً جاي تأسف دارد. نوشتند: ما حرف‌هاي شما را قبول داريم ولي امروز با هشتصد هزار تومان و با يک ميليون درآمدي که داريم. چهارصد هزار تومان اجاره مي‌دهيم. نمي‌توانيم زندگي را اداره کنيم. مجبور هستيم که هردو کار کنيم. من اين را تا حدي قبول دارم. الآن مي‌گويند: دو ميليون تومان حقوق زير خط فقر است. کسي با هشتصد تومان حقوق و مستأجر هم باشد، ديگر چه مي‌ماند؟ خيلي سخت است. تا دير نشده بياييم کاري کنيم. ما بايد مديريت کنيم و دست به دست هم بدهيم. ما مي‌توانيم اگر راهي دارد، خودمان مديريت کنيم و يک جامعه مطلوب داشته باشيم انشاءالله.
خدا را به حق صديقه طاهره قسم مي‌دهيم که کيمياي محبت را به همه خانه‌هاي ما برگرداند و ما خودمان هم به بازگرداندن اين کيميا کمک کنيم.
شريعتي: بهترين‌ها نصيب شما شود.